اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٩ - تجارة مُربحة يسّرها لهم ربّهم
قليلى است و هرگز نبايد طرف معامله با آن قرار گيرد. مزد به زحمت انداختن بدن در
مسير عبادت و بندگى بهشت است، و بهاى روان و نفس آدمى كه قادر به تكامل و رسيدن به اوج صفات الهى است، چيزى است كه براى ما هرگز قابل درك نيست. التذاذ روح در آخرت در جوار قرب حق و رضوان او كه (رِضْوانُ الله اكبر) شايد مقدار كمى از بهاى روح متكاملى است كه فروخته مىشود.
در حقيقت دو چيز عرضه كردهايم: ١- جسم. ٢- نفس و روح، اگر نفس مسير صحيح خود را طى كند، بايد جسم را به عنوان مركبى براى رسيدن به مقامات عالى به كار گيرد، مركبى كه چنين راهوار و رهرو به سوى خيرات باشد، آنقدر ارزش دارد، كه بهايش جنّت و خلد برين است. اگر چنين بهائى براى چنين مركبى پرداخت مىشود مسلّم است كه بهاى راكب قابل سنجش براى مقياس ذهنى ما نيست، ولى همين قدر مسلم است كه مدت كمى زندگى در اين دنيا را با زندگى ابدى و جاودانى آخرت عوض كردهايم، و مسلّماً از افرادى خواهيم بود، كه از بازار دنيا با دستى پر خارج مىشويم؛ البته اين ثمن حقيقى جسم و روح است، ثمنى كه اگر داده شود، فروشنده ضرر نكرده، بلكه سود برده است، ولى ثمن ديگرى هم هست كه بايد آن را ثمن بخس و ناچيز ناميد، و آن لذت خيالى كمدنيا و به دست آوردن جهنم است، كه: در حقيقت اينگونه فروشندگان فكر مىكنند لذت را اكتساب نمودهاند در حالى كه آنچه لذّت مىپندارند، دفع و رفع الم و نگرانى است مثل اين كه غذاى مطبوع و آب سرد و گوارا مىنوشد و يا به مشتهيات جنسى مىپردازد، و لذت مىبرد، در حالى كه اين لذت نيست، براى فرار از درد گرسنگى و تشنگى و طغيان شهوات چنين مىكند، و وقتى آرام گرفت فكر مىكند لذّتى را درك كرده است، ولى بايد بداند آنچه در پى آن در دنيا مىگردد در آخرت است و سراب دنيا را عوضى گرفته است، امورى را كه لذت مىپندارد آب نمائى بيش نيست آرى چون حقيقت را نديده ره افسانه زدند. به قرينه ثمن حقيقى بايد
گفت: جهنم رفتن هم بهاى