اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩ - زيربناى علم اخلاق
|
بجز ما هيچكس ديگر نباشد |
كه چشم ناظرى بر در نباشد |
|
|
بگفت: اى جان يقين دان كين چنين كار |
بخلوت بايد از هر يار و اغيار |
|
|
بساط عيش چون كرد او مهيّا |
بخلوت خانه با آن يار زيبا |
|
|
بگفت آن ماه كى مرد وفادار |
تو گفتى نيست جز ما و تو ديّار |
|
|
در اين محفل كنون الّا تو و من |
بود ناظر خداى پاك ذوالمَن |
|
|
در آن خلوت كه حاضر باشد آن شاه |
نشايد اين عمل اى مرد آگاه |
|
|
چه بشنيد اين سخن زود آن جوانمرد |
برآورد آتشين آه از دل سرد |
|
|
چنان اين پند بر جانش اثر كرد |
كه آن مشتاق را زير و زبر كرد |
|
|
پشيمان گشت و افغان كرد و احساس |
بر آن نيكو زن پاكيزه دامان |
|
|
خدايش هم جزاى مخلصان داد |
برويش در ز لطف خاص بگشاد |
|
|
هم آتش را به دستش سرد و خوش كرد |
هم آهن برد فرمان در كف مرد |
|
|
كرامت را وى از ترك هوى يافت |
ز بيم آتش قهر خدا يافت |
|
|
همه پاكان و خاصان حريمش |
شتابان در ره اميد و بيمش |
|
|
خداوندا! (الهى) را به فرجام |
نگهدار از شرور نفس بدنام |
|
|
ز خوف خويش جانش را بيفروز |
زلطف خود نَهَى النّفسش بياموز |