اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩ - حقيقت تقوى
آموخت، زيرا انسان تشنه را اگر ديرتر آبش دهند هم بيشتر مىنوشد و هم بيشتر لذت مىبرد.
٣. ادب سؤال و جواب ايجاب مىكرد كه: حضرت تأمل كنند، يعنى حضرت با درنگ خود، به ارزش و لزوم ارج نهادن به علم توجه مىدهد نه اين كه در جواب گفتن نيازى به تأمل داشته باشد چنان كه در روايتى آمده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در جواب سؤالى تأمل كردند، عرض شد آيا مىخواستيد فكر كنيد، فرمودند نه، سكوت و تأمل من براى ارج نهادن به علم بود (توقيراً للحكمة) و بنابراين كه (فى رسول اللّه اسوة حسنة) بايد اين برخورد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله) در اين روايت و برخورد وصىّ بلا فصلشان على بن ابيطالب (عليه السلام) در اين خطبه، خطمشى عملى ما باشد و اگرچه مسئله سادهاى را مىدانيم سريعاً جواب ندهيم بلكه يك بازنگرى در پيرامونش و انديشهاى در اطرافش بكنيم در اين صورت انسان حسابگر و عاقلى هستيم، زيرا (لسانُ العاقِلِ وَراء قَلْبَه وَ قَلْبُ المُنافِقِ وَراء لِسانه) منافق اوّل مىگويد و سپس انديشه مىكند، و مؤمن اول انديشه مىكند، و سپس سخن مىگويد و به عبارت ديگر شعار عملى عاقل تكلّم بعد از تعقل، و شعار عملى منافق و غير عاقل، تعقل بعد از تكلم است.
٤. حضرت با اين كه متوجّه قابليت همّام بودند، ول يخوف داشتند كه نتواند تحمل درك اين صفات را بكند و در نتيجه جان خود را از دست دهد ولى وقتى با اصرار و علاقه او روبرو شدند، شروع به ذكر آنها كردند، و مؤيّد اين وجه هم آخر خطبه است كه همّام وقتى سخنان حضرت را شنيد، با توجه به اين كه شايد هنوز شمردن صفات تمام نشده بود، صيحهاى عاشقانه زد و روحش به ملأ اعلى پيوست و حضرت فرمودند: (امّاواللّه لَقَد كُنتُ اخافُها عليه) يعنى به خدا قسم خوف چنين پيش آمدى را داشتم، و وقتى به مولى اعتراض شد كه چرا باعث مرگ او شديد؟ با