اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣ - خلاصه بحث هدف آفرينش
|
تو صاحب خرمنى من خوشه چينم |
گداى كويت اى سلطان دينم |
|
|
نقاب افكن جمال نازنين را |
عطايى ده گداى خوشهچين را |
|
|
تو اى شاهنشه خوبان خدا را |
مران از درگه احسان گدا را |
|
|
بزارى باز شه را داد سوگند |
كه دل در آتشم تا چند تا چند |
|
|
ز بس بر شاه عرض شوق بنمود |
زبان شه به راز عشق بگشود |
سپس در ذيل «فَحَمِدَ اللّهَ سُبحانَهُ تا فَقَسّم بَيْنَهُم مَعايِشَهُم» چنين مىسرايد:
|
در اول پاك يزدان را ثناء گفت |
درود حق به جان مصطفى گفت |
|
|
پس آنگه قفل اين گنجينه بگشاد |
كه ايزدچون جهان راكرد بنياد |
|
|
نخست افروخت انوار قواهر |
زد آنگه نقش اعراض و جواهر |
|
|
رقم زد نقش پيدا و نهان را |
مركب ساخت حرف جسم و جان را |
|
|
بهذات خويش برخلقش عطابود |
نه سودا باگدايان كرد برسود |
|
|
نهحسنش را جهان پيرايه بخشيد |
جهان را آفتابش سايه بخشيد |
|
|
به خورشيد است دايم سايهمحتاج |
نشان از سايه نبود در شب داج [١] |
|
|
نه خار عيب امكان گلشنش را |
نه ظل نقص مهر روشنش را |
|
|
جمالش بسكه نازدلبرى داشت |
كىاز خود يك نظر برد گيرى داشت |
|
|
به عالم ذات پاكش كرداحسان |
زطاعت بىنياز ايمن زعصيان |
|
|
چو مهر روشن است اين گر چه راز است |
كه خور از سايه خود [٢] بىنياز است |
|
|
نه خارجبربود اندربهباغش |
نه درد جوردر صافى اياغش [٣] |
[١]. شب تاريك (فرهنگ عميد).
[٢]. خورشيد.
[٣]. اياغ: جام، پياله.