اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢ - خلاصه بحث هدف آفرينش
|
كه آنان را محبت در دل افكند |
به جان جز مهر جانان گفت مپسند |
|
|
كه آنان را به دانايى ورادى [١] |
به علم عشق بخشيد اوستادى |
|
|
كه كرد آن عندليبان را به گلزار |
نكو فكر و نكو ذكر و نكوكار |
|
|
بر آنان از كه بىنيرنگ و تدبير |
نصيب پارسائى گشت تقدير |
|
|
بگو در صبح و شام و گاه و بىگاه |
چه باشد كار آن ياران آگاه |
|
|
بگو اوصاف آن پاكان كه و چويند |
بستن در اين جهان وز دل برونند |
|
|
بگو چون با خدا با خلق چونند |
چگونه از برون چون از درونند |
|
|
يكايك شرح حال نيكوان گو |
بيفكن پرده خوش زين راز نيكو |
|
|
تويى چون كاشف سر نهانى |
بيار از عشقبازان داستانى |
|
|
برون از گنج خاطر ريز گوهر |
چه باشد از حديث عشق خوشتر |
سپس در ذيل
(فتثاقل (عليه السلام) عن جوابه ثم قال (عليه السلام): يا همّام اتق اللّه واحسن فان اللّه مع الذين اتقوا والذين هم محسنون فلم يقنع همّام بذلك القول)
گويد:
|
گران آمد على را كاندر آغاز |
سخن گويد گشايد پرده زين راز |
|
|
ز ياقوت لب آتش برفروزد |
دل خامش در آن آتش بسوزد |
|
|
وليكن گفتش از دستور بارى |
برو نيكى كن و پرهيزكارى |
|
|
كه ايزد يار هر پرهيزكار است |
به نيكوكار مردان نيز يار است |
|
|
چو شه بر كشتى بىلنگرش تاخت |
ز موج عشق سرگردانترش ساخت |
|
|
فزود از آتش عشقش به دل تاب |
نشد آن تشنه از يك جام سيراب |
|
|
امير خويش را بگرفت دامن |
به عجز و لابه كاى داراى خرمن |
[١]. راد: بخشنده، جوانمرد ... به معنى حكيم و خردمند نيز گفته شده است (فرهنگ عميد).