اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٨ - ١٠- مقام حُزن
براى خروج نفس و جانم، مىگريم براى تاريكى قبرم، مىگريم براى تنگى لحدم، مىگريم براى سؤال منكر و نكير (دو فرشتهاى كه در قبر مسئول، سؤال هستند) از من، مىگريم براى خارج شدن از قبرم، در حالى كه برهنه و ذليل و حمل كننده سنگينى بار اعمالم بر پشتم هستم ...».
٢- عدم هدايت مردم و لجاجت و تحجّر آنها بر باطل، عارف و پرهيزكار چنان تربيت شده كه گمراهى مردم را هم قابل تحمل نمىداند، از مصاديق بارز اين غمخواران پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) بودند، آن حضرت آشكارا مشاهده مىكند، كه: بعضى چشم را روى هم گذارده تا نور را نبينند، و از اين رو اندوه مىخورد، چرا چنين نباشد؟! وقتى مىبيند انسانهائى كه مىتوانند به قله بلند حقيقت راه يابند، ره افسانه مىزنند، چرا محزون نشود وقتى مىبيند مردم با دست خود، خود را به ورطه هلاكت مىاندازند؟ كار به جايى مىرسد كه خطاب خداوندى به آن حضرت متوجه مىشود، (لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ): «شايد تو (اى رسول ما) نفس خود را هلاك كنى از اينكه خلق ايمان نمىآورند، و هدايت نمىشوند» [١]
٣- فرو رفتن مردم در ناراحتىها و مكروهات و شدائد زندگى، اهل عرفان تقوى از ديدن مردم در اين وضع رنج مىبرند، از اينكه خود در آسايش و مردم در زحمت هستند، اندوهناكند، و لااقل اگر كارى از دست آنها ساخته نباشد خود را در اين امور شريك و از نظر سطح زندگى همسطح آنان قرار مىدهند و بلكه پايينتر، مولاى ما و مولى الموالى در نامه خود به عثمان بن حنيف انصارى كه از طرف حضرت حاكم بصره بود، چنين مىنويسند:
«أَأقْنَعُ مِن نَفْسى بانْ يقال اميرالمؤمنين و لا اشاركهم فى مَكارِه الدَّهر؟ أو أكونَ أسْوَةً لَهُم فى جَشوبَةِ العِيْش»
آيا به همين قانع شوم كه گفته شود: من
[١]. سوره شعرا، آيه ٣.