اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٤ - ١٠- مقام حُزن
بهره و لذت مىبرد و سپس به ديگرى اعطاء مىكند، كسى كه طمع در بقاء حطام و چيزهاى پوچ دنيوى كند مانند كسى است كه: در ملكيت اين عطردان طمع كرده، و بخواهد آن را در لحظه بهرهبردارى به خود اختصاص داده و ديگران را از آن محروم سازد، و زمانى كه از او گرفته مىشود، غم و اندوه و خجلت از اين فكر و عمل ناصحيح بر او مستولى مىشود.
مال و اهل و عيال نيست مگر وديعههائى كه روزى بايد برگردانده شود، پس شايسته عاقل نيست كه: غم و اندوه براى ردّ وديعه خورد، زيرا محزون گشتن در ردّ آن كفران نعمت است، چون اقلّ مراتب شكر ردّ وديعه به صاحبش با طيب نفس است، مخصوصاً وقتى چيز پستى كه همان خبائث دنيوى باشد، مستردّ شود، و شىء اشرف (با شرافت) كه همان نفس و كمالات علمى و عملى آن است، باقى باشد، پس سزاوار هر عاقلى است، كه: علقهاى بين قلب و امور فانى برقرار نكند، تا محزون نگردد.
سقراط گفته «انّى لم احْزَنْ قَطٌ اذْ ما احْبَبْتُ قَطٌ شيئاً حتّى احْزَنَ بفوتِهِ»
من هرگز محزون نشدهام زيرا هرگز چيزى را دوست نداشتهام كه محزون به فوت آن شوم (يعنى چيزى را به حدّى دوست نداشتهام كه با فقد آن ناراحت شوم).
|
مَنْ سَرَّه الّا يرى ما يَسوُؤه |
فلا يَتَّخذ شَيئاً يَخافُ له فَقْدا |
|
|
چون هست اين دير خالى، سست بنياد |
ببادش داد، بايد بردش از ياد |
|
|
جهان از نام آن كس ننگ دارد |
كه از بهر جهان دلتنگ دارد |