اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٣ - ١٠- مقام حُزن
بعضى از اينها نهايت فرح را عبادت و مناجات، و عدهاى معرفت را در حقايق اشياء مىدانند، تا مىرسد به عدهاى كه فرحشان، انس به حضرت ربوبى است، و غرق شدن در گرداب انوار حق، به طورى كه سائر مراتب نزد اينان سايهاى گذرا و خيالى باطل است و شكى نيست، كه: عاقل مىداند رسيدن به اين غاية قُصوى و نهاية عُليا مايه بهجت و سرور است، و بقيه امور مثل سرابى است كه فرد تشنه، آن را آب مىانگارد،
«كسراب بقيعة يَحْسَبُهُ الظَّمْان ماءٌ»
و از اين روى شخص محزون از فقد، و خشنود از وجود آن نيست.
|
زين خران تا چند باشى نعل دزد |
گر همى دزدى بياد لعل دزد |
واقعاً جاى تعجّب است كه عاقل از فقد امور دنيوى محزون شود با اينكه مىداند دنيا دار فناست، و زخارف و زينتهايش منتقل به مردم، و اين امرى است كه براى احَدى باقى نمىماند.
|
جهان اى برادر نماند به كس |
دل اندر جهان آفرين بند و بس |
|
|
چه بندى دل خود بر ين ملك و مال |
كه هستش كمى رنج و بيشى ملال |
|
|
كه داند كه اين دخمه ديو و دد |
چه تاريخها دارد از نيك و بد |
|
|
چه نيرنگ با بخردان ساخته است |
چه گردنكشان را سر انداخته است |
جميع اسبَاب دنيوى امانات الهى است، كه به نحو تبادل و تناوب (نوبت به نوبت) منتقل به مردم ديگر مىشود، مَثَل دنيا مَثَل عطر دانى است كه شخص در مجلس بين اهل خود متناوباً دور مىگرداند و هر فردى در لحظهاى كه: به او مىرسد،