اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٢ - ٣- روش آنها تواضع است
به بزرگترين و رفيعترين مقام علمى كه همه كس را به آن راه نيست، منجر مىشود و آن مقامى است كه دارنده اين مقام چنين گويد:
|
تا به جايى رسيد دانش من |
كه بدانستمى كه نادانم |
در اينجا بايد گفت اى انسان تو و تكبر چه تو در برابر عظمت دستگاه خلقت چه هستى؟! واقعا جاى تعجب است كه انسانى با توجه به اين كه اوّلش نطفه و آخرش مردار و مابين اين دو حامل عذره و كثافات است، فخرفروشى و تكبر مىكند. بايد اقرار كرد (آن ذره كه در حساب نايد مائيم) معرفت را بايد از امام حسين (عليه السلام) آموخت آن حضرت در دعاى عرفه درحالى كه اشك مىريزد مىگويد: «الهى انا افقير فى غناى فكيف لا اكون فقيراً فى فَقْرى الهى انَا الجاهل فى علمى فكيف لا اكون جهولًا فى جهلى» [١] «خدايا من در موقع بىنيازى هم فقيرم، پس چگونه فقير نمىباشم در فقرم، خدايا من در موقع عالم بودن هم جاهل هستم، پس چگونه جاهل نمىباشم در موقع جاهل بودنم»: «الهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوِىَ فَكيفَ لا تَكوُنُ مَساويه مساوِى» [٢] (خدايا كسى كه خوبىهايش، بدى است، پس چگونه بدىهايش بدى نيست) «عَميَتْ عَيْنٌ لا تراك» [٣] «كور باد چشمى كه تو را نبيند» خدايا مگر تو از من دور شدهاى كه از آثار بخواهم تو را بشناسم.
|
كى رفتهاى زدل كه تمنا كنم تو را |
كى گشتهاى نهفته كه پيدا كنم تو را |
|
|
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من |
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را |
آرى اين معرفت آن جانبازى عاشورا، را هم مىطلبد.
درمان بيمارى تكبر كه ناشى از جهل و عدم شناخت باشد، تحصيل معرفت نسبت به عظمت خالق و جهان و ضعف
خويشتن است، اين معرفت رابطه مستقيم با تواضع و تواضع رابطه مستقيم با علم و علم با معرفت دارد و به قول امام حسين (عليه السلام): «مُدارَكَ العِلْم لِقاحُ المعرفة»: «درس و بحث علم، زاينده معرفت است».
[١]. مفاتيح الجنان و دعاى عرفه.
[٢]. مفاتيح الجنان دعاى عرفه.
[٣]. مفاتيح الجنان دعاى عرفه.