فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٤ - بيعت (٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
٣ ـ در آستانه جنگ بصره، گروهى از مردم بصره كه دچار شبهه شده بودند، كليب جرمى را به نمايندگى از خود براى آگاهى از حقيقت ماجراى ميان امام (ع) و اصحاب جمل نزد امام على(ع) فرستادند. امام ماجراى خود و اصحاب جمل را براى كليب بيان كرد، او دريافت كه حق با امام است. آنگاه امام به او فرمود: بيعت كن، كليب گفت: من نماينده گروهى هستم و قبل از مراجعه به آنان به هيچ كارى اقدام نمىكنم، امام(ع) فرمودند:
أرأيت لو أنّ الذين وراءك بعثوك رائداً تبتغي لهم مساقط الغيث فرجعت إليهم و أخبرتهم عن الكلأ و الماء فخالفوك إلى المعاطش و المجادب، ما كنت صانعاً؟» قال: كنت تاركهم و مخالفهم إلى الكلأ والماء، قال(ع): «فامدد إذن يدك، فقال الرجل: فواللّه ما استطعت أن أمتنع عند قيام الحجّة عليّ، فبسطت يدي و بايعته(ع)، وقال: علىّ(ع) من أدهى العرب؛ (٢٤)
«اگر آنها تو را فرستاده بودند كه محل بارش باران را براى آنان بيابى، سپس به سوى آنان باز مىگشتى و از گياه و آب خبر مىدادى و آنها مخالفت مىكردند و به سرزمينهاى خشك و بى آب روى مىآوردند، تو چه مىكردى؟ گفت: آنها را رها مىكردم و به سوى آب و گياه مىرفتم. امام فرمود: پس دستت را براى بيعت بگشا. مرد گفت: سوگند به خدا، چون حجت بر من تمام شد، نتوانستم امتناع كنم، پس با امام بيعت كردم. او گفت: على(ع) زيركترين مرد عرب است».
پس از اينكه بر آن مرد روشن گشت كه امام (ع) بر حق است، امام (ع) او را امر به بيعت كردند. ظاهر امر، وجوب است، اما هيچ ظهورى در كلام على(ع) نيست كه اين وجوب الهى باشد، شايد امر حكومتى بوده است. علاوه بر اين، همان گونه كه در دو خبر اوّل گذشت هيچ اطلاق يا عمومى براى ديگر مردم و ساير ائمه معصومين(ع) در اين كلام وجود ندارد.
٤ ـ امام على(ع) در نامهاى كه آن را همراه جرير بن عبداللّه بجلى فرستادند به معاويه نوشتند:
«من عبداللّه عليّ أميرالمؤمنين إلى معاوية بن أبي سفيان، أمّا بعد، فإنّ بيعتي و أنا بالمدينة
(٢٤) نهج البلاغه، خطبه ١٧، تمام نهج البلاغه، كلام ١١٣، ص ٦٤٢.