فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٣ - بيعت (٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
از كسانى كه نزد تو هستند بيعت بگير و با گروهى از يارانت نزد من بيا، و السلام».
بعد از آنكه مردم با امام بيعت كردند، حضرت در نامهاى به معاويه فرمان دادند تا از اهل شام براى حضرت بيعت بگيرد و خودش نيز با هيأتى از اصحابش كه در حكومت به او كمك مىكنند، به سوى آن حضرت بيايد.
امام(ع) در اين نامه به معاويه فرمان داد كه از مردم براى او بيعت بگيرد، لازمه اين فرمان آن است كه بر مردم نيز واجب است با امام بيعت كنند. اما عموميتى در اين فرمان نسبت به غير اهل شام از مسلمين ساكن در ساير بلاد وجود ندارد، همان طور كه اطلاقى در آن نسبت به ساير ائمه معصومين(ع)، وجود ندارد. شايد اين امر، امرى ولايى بوده كه در خصوص معاويه به سبب امور خاص مربوط به او و يارانش صادر شده است.
٢ ـ نامه حضرت على(ع) به جريربن عبداللّه بجلى بعد از آن كه در گرفتن بيعت از معاويه تأخير كرد:
من عبداللّه عليّ أميرالمؤمنين إلى جرير بن عبداللّه، سلام عليك، أمّا بعد، فإذا أتاك كتابي هذا فاحمل معاوية على الفصل و خذه بالأمر الجزم، ثمّ خيّره بين حرب مُجلية أو سلم مُخزية، فإن اختار الحرب فانبذ إليه، و إن اختار السلم فخذ بيعته و أقبل إليّ والسلام؛ (٢٣)
«از بنده خدا على اميرمؤمنان، به جرير بن عبداللّه، سلام عليك، هنگامى كه نامهام به دستت رسيد، معاويه را به يكسره كردن كار وادار كن و با او قاطع باش، سپس او را در پذيرفتن جنگى آواره كننده و يا سازشى خوار كننده آزاد بگذار. پس اگر جنگ را برگزيد آن را به او واگذار و اگر صلح را برگزيد از او بيعت بگير و به سوى من بيا، و السلام».
امام (ع) در ذيل نامه، جرير را امر كرده است تا از معاويه براى او بيعت بگيرد. پس گرفتن بيعت بر جرير واجب و بيعت كردن نيز بر معاويه واجب است. اما اين فرمان نيز مختص معاويه است و عمومى از آن استفاده نمىشود.
(٢٣) تمام نهج البلاغه، كتاب ٣٠، ص ٨٠٩، نهج البلاغه، كتاب ٨.