فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨ - بيعت (٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
مقدمات برهانى و واقعى و ديگرى روشى كه مورد قبول عامّه مخاطبين بوده است . حضرت(ع) روش دوم را اختيار كردند، پس استدلال امام، چيزى شبيه جدل است و به وسيله آن، مدّعاى خود را ثابت كردند و راه ديگرى را كه احتياج به بعضى از مقدمات غير واضح نزد مخاطب داشت، رها كردند.
٣ ـ امام على(ع) در خطبهاى كه كمى قبل از شهادتشان ايراد كردهاند فرمودهاند:
فأمّا حقّكم عليّ فالنصيحة لكم ما صحبتكم والعدل و توفير فيئكم عليكم و تعليمكم كي لاتجهلوا و تأديبكم كيما تعلّموا، و أمّا حقّى عليكم فالوفاءبالبيعة والنصيحة في المشهد والمغيب والإجابة حين أدعوكم والطاعة حين آمركم...؛ (٤)
«اما حق شما بر من، آن كه از خيرخواهى نسبت به شما دريغ نورزم و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم و شما را آموزش دهم تا نادان نباشيد و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد. اما حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد، در آشكار و نهان براى من خيرخواهى كنيد، هرگاه شما را فراخواندم اجابت و هرگاه فرمان دادم اطاعت كنيد».
امام (ع) از موارد حق خودشان بر امّت، وفاى به بيعت را بر شمردند. از لوازم حق نزد عقلا آن است كه آن را به صاحبش ادا كنند. دلالت اين عبارت بر وجوب وفاى به بيعت با كسى كه حق ولايت دارد، تمام و واضح است، اما هيچ دلالتى بر مشروط شدن فعليت ولايت ولىّ امر و يا وجوب اطاعت از او به بيعت، ندارد. حضرت، قبل از بيان اين فقره راز ثبوت اين حق را براى خود بيان كرده و فرمودهاند:
أمّا بعد أيّها الناس فقد جعل اللّه سبحانه لي عليكم حقّاً بولايتي أمركم و منزلتي الّتي أنزلني اللّه عزّ ذكره بها من بينكم، ولكم عليّ من الحق مثل الذي لي عليكم، والحق أوسع الأشياء في التواصف و أضيقها في التناصف، و أنّ الحقّ لا يجري لأحد إلاّ جرى عليه و لايجري عليه إلاّ جرى له...؛ (٥)
(٤) نهج البلاغه، خطبه ٣٤، تمام نهج البلاغه، خطبه ٦١، ص٤٩٤.
(٥) تمام نهج البلاغه، خطبه ٦١، ص٢٤٩.