فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٥ - تقيه مداراتى و جايگاه آن در انسجام اسلامى محمد رحمانى
مبيّن حكم شرعى و براى ما حجت است، دست كم رفتار تقيهاى آنها مصداق سيره آن حضرت (ع) و براى ما حجّت شرعى است.
رابعاً: از نظر شيعه، تقيه در رابطه با اصول اساسى اسلام روا نيست.
اشكال دوم: تقيه موجب مىشود تا به كلام امام اعتماد نشود؛ زيرا نسبت به هريك از فرمايش آنها احتمال تقيه بودن مىرود و از باب قاعده «إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال» به هيچ يك از گفتار و رفتار ائمه (ع) نمىتوان استدلال كرد.
پاسخ: اين اشكال در صورتى وارد است كه موارد تقيه معلوم نشود ولى چون موارد تقيه براساس قواعد و ضوابط تعيين شده در علم اصول قابل تشخيص است در نتيجه موارد تقيه معلوم است و زمينه براى اين اشكال باقى نمىماند.
از سوى ديگر اصل اوّلى در اقوال و رفتار ائمه معصومين عدم تقيه است. پس در مواردى كه شك در تقيه داريم كلام آنها بر غير تقيه حمل مىشود.
اشكال سوم: تقيه با شجاعت و علم امام به زمان و مكان وفات خود منافات دارد؟
پاسخ اين اشكال خيلى روشن است؛ زيرا اوّلاً: تقيه ائمه هميشه ناشى از ترس و حفظ جان نبوده است و چه بسا براى حفظ جان ديگران و يا مصالح ديگر از جمله تعليم و بيان معارف و احكام الهى تقيه كردهاند.
ثانياً: برخى از متكلمان شيعى مانند سيد مرتضى بر اين باورند كه ممكن است ائمه به جزئيات زمان و مكان وفات خود علم نداشته باشند.
ثالثاً: اين اشكال بر تقيه مداراتى كه مورد بحث است، وارد نيست.
رابعاً: تقيه وظيفه شرعى است و ربطى به علم يا شجاعت امام ندارد.
بخش سوم
اشكالات بخش سوم (مربوط به شيعيان) نيز متعدد و بيشتر آنها تكرارى است. اهم آنها عبارتند از:
اشكال اوّل: شيعيان، تقيه را از اصول دين دانستهاند و اين دروغ است.