فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٥ - بيعت (٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
قد لزمتك و أنت بالشام لأنّه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان على ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يردّ.. و اعلم يا معاوية أنّك من الطلقاء الذين لاتحلّ لهم الخلافة ولا تعقد معهم الإمامة ولا يدخلون في الشورى، فادخل فيما دخل فيه المسلمون فإنّ أحبّ الأُمور إليّ قبولك العافية إلاّ أن تتعرّض للبلاء فإن تعرّضت له قاتلتك و استعنت باللّه عليك... و قد أرسلت إليك و إلى من قبلك جرير بن عبداللّه البجلي و هو من أهل الإيمان و الهجرة السابقة فبايع...»؛ (٢٥)
«از بنده خدا على اميرمؤمنان به معاوية بن ابى سفيان، بيعت من در مدينه در حالى كه در شام هستى بر تو لازم و واجب است، زيرا كسانى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند با همان شرايط با من بيعت كردند. پس از بيعت، نه آن كه حضور داشت مىتواند (از رأى خود) برگردد و نه آن كه غايب بود مىتواند بيعت را نپذيرد... بدان اى معاويه تو از آزاد شدگانى هستى كه خلافت براى آنان جايز نيست و امامت با آنان منعقد نمىشود و نمىتوانند در شوراى مسلمين داخل شوند. پس در آنچه كه مسلمانان در آن داخل شدند، وارد شو. بسيار دوست دارم كه تو عافيت و آسايش را بپذيرى، مگر اينكه تو خود را در بلاء گرفتار كنى، اگر به بلا روى آورى با تو جنگ خواهم كرد و از خداوند عليه تو كمك خواهم گرفت... و جرير بن عبداللّه بجلى را كه از اهل ايمان و مهاجرين با سابقه است، به سوى تو و اصحابت فرستادم، پس بيعت كن...».
سخن حضرت در آخر نامه(پس بيعت كن) امر به بيعت بوده و حجّت در وجوب است، اما همان گونه كه در ادله پيشين نيز ذكر شد اين امر اختصاص به معاويه دارد و ساير افراد امت و نيز نسبت به ساير ائمه (ع) شمول ندارد.
روايات ذكر شده، مهمترين رواياتى بود كه مىتوان با آنها براى وجوب بيعت استدلال كرد و با تأمّل در آنها فهميديم كه دلالت هيچ كدام از آنها بر وجوب بيعت به نحو مطلق نيست و يا اصلاً دلالتى بر وجوب ندارد.
(٢٥) تمام نهج البلاغه، كتاب ٢٩، ص ٨٠٧، نهج البلاغه، كتاب ٦.