فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥ - بيعت (٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
و اين غير از استحقاق من به سبب وصيتى است كه مردم هيچ گريزى از آن ندارند و بيعتى كه از گذشته برگردن آنان بوده است ...».
اين سخن حضرت(ع) كه فرمودهاند: « خليفه اوّل به سبب گرفتن حق من و شكستن عهد من با حالت غدر خواهى با من روبه رو مىشد و از من مىخواست او را ببخشم»، بر اين دلالت دارد كه بيعت ابوبكر و ساير امت اسلامى در روز غدير با آن حضرت به ولايت، براى آن حضرت برگردن آنان حقى ايجاد كرده است و وفاى به آن بيعت بر آنان واجب بود. همچنين سخن امام(ع) كه فرمود: «البته اين غير از استحقاق من به سبب وصيتى است كه مردم هيچ گريزى از آن ندارند...» دلالت مىكند كه بيعت، ايجاد حق مىكند و وفاى به آن واجب است.
٩ ـ حضرت على(ع) در همين روايت بعضى از مطالبى راكه بعد از وفات عمر براى اهل شورى گفتهاند، ياد آورى مىكنند:
... و أوضحت لهم ما لم يجهلوه من وجوه استحقاقي لها دونهم و ذكرتهم عهد رسول اللّه(ص) إليهم و تأكيد ما أكّده من البيعة لي في أعناقهم دعاهم حبّ الإمارة و... إلى تناول ما لم يجعل اللّه لهم...؛ (١١)
... و براى آنان آنچه را كه به آن نا آگاه نبودند از وجوه استحقاق من و نه آنان براى اين امر توضيح دادم. وصيت رسول خدا(ص) را به ايشان و تأكيد آن را به بيعت با من كه بر گردن آنهاست، به يادشان آوردم، اما حبّ مقام و حكومت... باعث شد تا آنچه را كه خداوند براى آنها قرار نداده بود، در دست بگيرند».
مىبينيم امام(ع) بيعتى را كه در زمان رسول خدا(ص) براى ايشان گرفته شده است، يكى از وجوه استحقاق خود به ولايت مىشمارند و اين نيست مگر آن كه وفاى به بيعت و رعايت آن واجب باشد.
در كلام امام(ع) وصيت رسول خدا(ص) به ولايت اميرالمؤمنين(ع) جدا از بيعت ذكر شده است و اين خود دليل بر آن است كه هر يك از اين دو موضوع مستقلاً وجهى براى
(١١) خصال، باب ٧، ص٣٧٥.