فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢ - بيعت (٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
... معاشر الناس، إنّكم أكثر من أن تصافقونى بكفّ واحدة و قد أمرني اللّه عزّ وجلّ أن آخذ من ألسنتكم الاقرار بما عقدت لعليّ(ع) من إمرة المؤمنين و من جاء بعده من الائمة ...؛ (٢١)
... اى مردم! شما بيشتر از آن هستيد كه با دست با من با بيعت كنيد، خداوند عزّوجلّ به من امر كرده است تا از زبانهاى شما براى بيعت با على(ع) به عنوان اميرمؤمنان و ائمهاى كه بعد از او مىآيند، اقرار بگيرم... .
اين عبارت بر آنچه استظهار كرديم دلالتى تام دارد، از اين رو رسول خدا(ص) به جاى بيعت كردن با دست از مردم خواست تا اطاعت خود را با زبان اظهار و با قلب اقرار كنند.
احتمال اينكه مراد رسول خدا(ص) وجوب بيعت تمامى مسلمين با دست بوده است ولى به واسطه عدم امكان آن به علّت كثرت جمعيت مخاطبين و وحدت شخص بيعت شونده از آنان خواست به جاى بيعت با دست، با زبان و قلب اقرار كنند، احتمال بعيدى بود كه با توجه به ظواهر كلمات مجالى براى آن نيست.
قسم دوم: رواياتى است كه در خصوص بيعت با اميرالمؤمنين(ع) در زمانى كه به اداره امور امت اسلامى قيام كرده بودند، وارد شده است:
١ ـ نامه حضرت امير (ع) به معاويه در روزهاى آغازين بيعت:
من عبداللّه عليّ أميرالمؤمنين إلى معاوية بن أبي سفيان، أمّا بعد، فقد علمت إعذارى فيكم و إعراضي عنكم حتى كان ما لابدّ منه ولا دفع له، و الحديث طويل والكلام كثير، وقد أدبر ما أدبر و أقبل ما أقبل، فبايع من قبلك و أقبل إلىّ في وفدٍ من أصحابك و السلام؛ (٢٢)
«از بنده خدا على اميرمؤمنان، به معاويه بن ابى سفيان، عذرم را در باره شما و روى گردانيم را از شما مىدانى كه ناگزير بود و دفع آن ممكن نبود.
داستان دراز و سخن فراوان است، گذشتهها گذشت و آينده پيش روى ماست،
(٢١) احتجاج، ص١٥٧.
(٢٢) نهج البلاغه، كتاب ٧٥، تمام نهج البلاغه، كتاب ٦، ص٧٧٤.