اعلام اصفهان - مهدوی، مصلح الدین - الصفحة ٥٦٦ - ظهیرالدّین علی تفرشی
گرجستان منصوب شد و به همراه شاه نظرخان والی کاخت راهی آنجا شد.[١]
در تفلیس با یکی از مبلغین مسیحیت با نام «پادری گبرائیل افرنجی» (که در اصفهان به تبلیغ مسیحیت مشغول بود و کتابی به فارسی در ردّ دین اسلام نوشته بود و برای بحث با ظهیرالدین به تفلیس آمده بود) مناظره کرد. سپس در تبریز کتابی به عربی به نام «نصره الحق» در ردّ عقاید «گبرائیل افرنجی» نوشت و چندی بعد به خواهش شاه سلیمان آن را به فارسی ترجمه کرد.[٢]
وی پس از بازگشت از گرجستان، مدتی در تبریز بود. در سال ١٠٨٦ق در قزوین و در سال ١٠٩٦ق در مشهد مقدس بود.
میرزا محمّدعلی حزین لاهیجی که در کودکی (حوالی سال های ١١٠٦ تا ١١٠٩ق) به همراه پدر به منزل او می رفته است از او چنین یاد می کند: «... به ذکاء و حدّت فهم و استقامت طبع و جامعیّت فنون علمیّه خصوصا علم حساب و هندسه و هیأت موصوف و بین الافاضل به تبحّر معروف، طبعش محک ناقص و کامل و نقّاد رایج و کاسد، ردّ و قبول او را مسلّم می داشتند.»
حزین اشاره می کند که در اواخر عمر از مناصب دولتی و معاشرت با مردم کناره گرفته و فقط جمعی از خواصّ دوستان در منزلش با و ملاقات می کرده و از فیض سخن او کامیاب می شده اند.[٣]
تاریخ دقیق تولّد و وفات او به دست نیامد. امّا ظاهرا تا سال ١١١٠ق زنده بوده است. از فرزندان او تنها از دختری اطلاع داریم که مادر محمّد مؤمنا تفرشی بوده و شاه سلطان حسین طی فرمانی مقداری از نقد و جنس برای او و سایر نوادگان مقرری برقرار
[١] تذکره نصرآبادی، ج١، ص٢٤٤.
[٢] نخستین رویارویی های اندیشه گران ایران، صص ٤٨٦ و ٤٨٧.
[٣] تذکره المعاصرین حزین، ص١١٨.