فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣٦٠ - قاعده الاقرب يمنع الابعد
اين مفهوم قاعده اقرار است. بر اين اساس، مرحوم محقق اردبيلى مىنويسد: آيه در اقرار ظهور دارد. [١]
دليل ديگر آيه ٢٨٢ سوره بقره است: «... وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُ ...». واگذارى املاى سند «دين» به مديون، به ظاهر از نفوذ اقرار وى حكايت دارد، زيرا شخص املا كننده به زبان خود به آنچه بر عهده او است، اقرار مىكند.
مرحوم طبرسى مىنويسد: «وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ» يعنى مديون به زبان خود اقرار كند تا آنچه بر ذمه او است، معلوم و پس از آن نگاشته شود. [٢]
به آيات ديگرى نيز مانند سوره ملك (٦٧) آيه ١١، سوره توبه (٩) آيه ١٠٢، سوره آلعمران (٣) آيه ٨١ نيز استدلال شده است كه به گفته محقق اردبيلى دلالت روشنى بر قاعده اقرار ندارند. [٣]
قاعده الاقرب يمنع الابعد
قاعده ياد شده كه به معناى تقديم افراد نزديكتر به ميّت در ارث است، از موجبات ارث نسب مىباشد كه داراى سه مرتبه است: اول: پدر و مادر و فرزندان؛ دوم: جدّ و جدّه، برادر، خواهر و فرزندان آنها؛ سوم:
عمو و عمه و دايى و خاله و فرزندان آنها [٤]. بر اساس قاعده مزبور، دسته اول بر دسته دوم مقدماند و افراد مرتبه دوم بر افرادِ مرتبه سوم تقدّم دارند و براى آن به دو دليل از قرآن استناد شده است:
١. آيه ٦ سوره احزاب (٣٣): «... أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ ...». در آغاز اسلام كه مسلمانان با هجرت، پيوند خود را با بستگانشان گسسته بودند، قانون ارث بر اساس «هجرت» و «پيوند برادرى» تنظيم شد؛ يعنى مهاجران از يكديگر و يا از انصار كه با آنها پيوند برادرى بسته بودند، ارث مىبردند. اين حكم بعدها نسخ شد و اولويّت خويشاوندان را نسبت به ديگران تثبيت كرد [٥]. مقصود از اولويّت اين است كه هر يكى از طبقات پيشين، مانع ارث بردن از طبقه بعدى است [٦] و كلمه «مِنْ» در «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» مىتواند بيان براى «أُولُوا الْأَرْحامِ» باشد؛ يعنى برخى «أُولُوا الْأَرْحامِ» از مؤمنان و مهاجران، در ارث نسبت به ديگرى اولويّت دارند و يا اينكه ابتداى غايت باشد، به اين معنا كه بعضى از خويشاوندان نسبت به بعضى ديگر از مؤمنان و مهاجران غير خويشاوند، در ارث بردن اولويّت دارند [٧].
٢. آيه ٣٣ سوره نساء (٤): «وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ ...». «موالى» جمع مولى به معناى معتِق، معتَق، پسر عمو، هم پيمان، ورثه و ...
آمده و در اين جا مقصود ورثه است [٨]، چنان كه «مِمَّا تَرَكَ» قرينهاى بر آن است. زراره از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه مذكور نقل مىكند: منظور از «موالى» خويشاوندان در مواريث مىباشند. هر يك از
[١] . زبدةالبيان، ص ٥٩٢
[٢] . مجمعالبيان، ج ١-/ ٢، ص ٦٨٢
[٣] . زبدةالبيان، ص ٥٩٢
[٤] . تحريرالوسيله، ج ٢، ص ٣٦٣
[٥] . مجمعالبيان، ج ٧-/ ٨، ص ٥٣٠
[٦] . التبيان، ج ٨، ص ٣١٨
[٧] . زبدةالبيان، ص ٨١٠
[٨] . مجمعالبيان، ج ٣-/ ٤، ص ٦٥-/ ٦٦