ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - استقامت در جريان معرفت مقدّمهء عمل و عمل مقدّمهء معرفت تدريجا به وحدت نهائى آن دو در شخصيّت منتهى مى گردد
روح آدمى با داشتن اين حقيقت ، محال است كه با غير حقيقت روبرو شود .
< شعر > دل گفت مرا علم لدنّى هوس است تعليمم كن اگر ترا دسترس است گفتم كه الف ، گفت دگر هيچ مگوى در خانه اگر كس است يك حرف بس است < / شعر > استقامت در جريان معرفت مقدّمهء عمل و عمل مقدّمهء معرفت تدريجا به وحدت نهائى آن دو در شخصيّت منتهى مى گردد در مراحل اوّليّهء گرديدنهاى تكامل عرفانى معرفت و عمل دو حقيقت جداگانه بنظر مى رسند كه آن دو را با تشبيهات گوناگون بيان كردهاند ، مانند بينائى چشم و حركت با پا و غير ذلك . اين تفكيك و جدائى هر اندازه كه شخصيّت عرفانى به كمال بيشتر نائل مى گردد ، از بين مى رود و به وحدت عالى تبديل مى يابد . بيان اين دگرگونى از كثرت به وحدت چنين است كه : هر اندازه كه رشد شخصيّت افزايش پيدا ميكند ، بهره بردارى شخصيّت از وسائل و ابزار درك و تعقّل با حسابگرىها و هدفگيريهائى معقولتر و والاتر انجام مى گيرد .
بعبارت ديگر حواسّ طبيعى و ديگر ابزار و وسائل شناخت مانند آزمايشگاهها در ارتباط با محسوسات اعمّ از نمودها و روابط آنها با يكديگر ، دقيقتر و همه جانبه تر مى گردد . انديشه و تعقّل چه از نظر هدفگيرى و چه در انتخاب وسائل كمترين كوتاهى را تجويز نمى كند . معرفتى كه محصول چنين محاسبه و تلاش در حقيقت يابى است ، هر چند كه همهء حقائق دريافت شده ، امور نسبى بوده باشند موجب دگرگونى در شخصيّت رو به رشد خواهد بود ، و چه عملى بالاتر و با اهمّيّتتر از آنچه كه موجب دگرگونى در شخصيّت ميباشد بلكه مى توان گفت : معرفت حاصل در اين جريان ابتهاجى از شكوفائى شخصيّت است . از طرف