ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٢ - دليل پنجم
جارى با همان عكس رنگين مى شود حتّى بر فرض چنين كارى انجام بدهيم كه عكس آن سطح معيّن را در روى مادّه اى گرفته باشيم كه در تماسّ با آب متلاشى نشود و از بين نرود و آن عكس را در خود آب بطورى قرار داديم كه خود آب همان عكس رنگين را نشان بدهد ، آيا با اين فرض آب جارى منظور ما رنگين است در صورتى كه هم خود قاتل ميداند كه جويبار من او بوسيلهء جنايتى كه انجام داده است رنگين است و هم مردم در ارتباط با آن قاتل رابطهء خود را با قاتل منظور مى دارند . ثالثا - لازمهء عدم ثبات من در انسانها ، اينست كه بشر تا كنون هر كيفر و مجازات را براى جنايتكاران عملى كرده است ، مرتكب ظلم و جنايت شده است ، زيرا فرض اينست كه پس از گذشت لحظاتى از ارتكاب جنايت ، همهء موجوديّت جنايتكار دگرگون گشته و لذا انسان بيگناهى را كيفر و مجازات نموده است ، اگر چه اين انسان مانند چنگيزها و تيمور لنگهاى آسيا و نرونها و آتيلاها و سزار بورژياى اروپا هزاران مردم بيگناه را به خاك و خون غلطانده باشند البتّه اين مسئله كه چنانكه موجوديّت طبيعى و جسمانى انسان در تغيير و دگرگونى است همچنان من انسانى نيز در معرض دگرگونىهاى ارزشى يعنى از پستى به عظمت و يا از عظمت به پستىها ميباشد ، امرى است مسلَّم ، ولى اين دگرگونىها باثبات اصل من هيچ منافاتى ندارد .
دليل پنجم - عمل تجريد با انواع متعدّدى كه دارد ، وجود عامل مجرّد در درون انسان را اثبات مى كند . مانند تجريد كلَّيّات و اعداد و بىنهايت و قضاياى انشائى مانند « اجتماع نقيضين با شرائط مذكور در قانون منطق محال است » و قضاياى رياضى و غير ذلك . بيان اين دليل چنين است كه ما مى توانيم مفاهيمى را از افراد و مصاديق خارجى و عينى و تشخّصات آنها تجريد نموده و آن مفاهيم را بر همهء افراد محسوس و نامحسوس تطبيق كنيم . مانند مفهوم كلَّى انسان نه اين انسان مشخّص و آن انسان معيّن . اهمّيّت اين عمل تجريد به قدر اهمّيّت ارتباطات علمى با جهان واقعيّات است ، زيرا اگر عمل تجريد