ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٣ - او چنانكه همهء حقائق را مانند نمودها در روشنائى خورشيد مى بيند ، خود مانند خورشيد همهء حقائق را روشن مى سازد
او نفس خود را فقط براى خدا بر پا داشته است - در بزرگترين امور - از صادر نمودن هر چه كه بر او وارد شود و در گرداندن هر فرعى به اصل خود ) .
او چنانكه همهء حقائق را مانند نمودها در روشنائى خورشيد مى بيند ، خود مانند خورشيد همهء حقائق را روشن مى سازد .
وصول روح يك انسان عارف بمرحلهء اعلاى يقين ، تاريكىهائى را كه همه كس را بزانو در مى آورند و وى را از حركت باز مى دارند ، از پيش چشمانش منتفى مى سازد ، زيرا او روشن است و همه چيز را در روشنائى مى بيند .
< شعر > نه شبم نه شب پرستم كه حديث خواب گويم چو غلام آفتابم همه ز آفتاب گويم < / شعر > او در جاذبهء خورشيد ربّانى قرار گرفته است و همواره با خورشيد و انوار آن دمساز است - < شعر > گر هلالم گر بلالم مى دوم مقتدى بر آفتابت ميشوم < / شعر > وسوسهها و شكوك و ترديدها راهى به نهانخانهء نورانى او ندارند ، زيرا جان آگاهش قوىتر از آن است كه اين گونه امواج بىاساس بتوانند آنرا متزلزل و تاريك بسازند . و مى توان گفت : حقائق عالم هستى كه براى بيگانگان از حقيقت ، تاريك بوده و براى روشن شدن به چراغهاى خارج از خود نيازمندند ، براى اين انسانهاى عارف ، خورشيدهائى از درون خود نشان مى دهند ، اگر خورشيد كيهانى روشن ساختن نمودها و اشكال و رنگهاى اجسام را بعهده گرفته است ، خورشيدهائى كه در نهاد موجودات مى درخشند ، حقائق آن موجودات را براى اهل عرفان نشان مى دهند - < شعر > هست آن ذرّات جسمى اى مفيد پيش اين خورشيد جسمانى پديد هست ذرّات خواطر و افتكار پيش خورشيد حقائق آشكار < / شعر >