ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - دو - دريافت هستى از بعد شناخت فلسفى آن
و ديدهء آنان زده و از حقيقت محرومشان ساخته است كه :
العلم هو الحجاب الأكبر ( علمست كه بزرگترين حجاب است ) .
زيرا آنچه كه وسيلهء روشنى است ، وسيلهء بدترين تاريكى قرار گرفته است . پس ما بايد بجاى حمله و هجوم و ناسزا گفتن به نوعى از هستى شناسى كه فلسفه ناميده مى شود ، از اين بعد استفادهء حقيقى نمائيم كه شناخت كلَّيّات و مبادى هستى است ، نه شطرنج بازى مغزى با مطالب و اصول ساختهء همنوعان خود كه ارتباطى با واقعيّت ندارند . امّا دريافت هستى از بعد شناخت فلسفى آن ، اگر يك فيلسوف همين مقدار بتواند در هستى شناسى خود اخلاص داشته و اطَّلاعات لازم و كافى را از كلَّيّات و مبادى عالى هستى بدست آورد و نيز بتواند جهان هستى را مانند يك حقيقت در وابستگى به هستى آفرين در ديدگاهش بر نهد ، قطعا حالت دريافت درونى به وى دست خواهد داد .
سه - دريافت هستى با شناخت شهودى -
سه - دريافت هستى با شناخت شهودى - در گذشته گفتيم كه شناخت شهودى عبارتست از ارتباط مستقيم درون با واقعيّات كه معلول بينائى و روشنائى فوق بينائىهاى حسّى و عقلى و قوىتر از آنها ميباشد .
بديهى است كه دريافت هستى با شناخت شهودى از اتّحاد لطيفى برخوردار است كه در شناخت علمى و فلسفى وجود ندارد . در حقيقت مى توان گفت عاليترين دريافت همان شهود است كه انكشاف و يقين حاصل از آن خيلى روشنتر از قطع و جزمى است كه از علم و فلسفه بدست مى آيد . البتّه با دقّت براى پرهيزكار از تخيّلات .
چهار - دريافت هستى از بعد اخلاقى
چهار - دريافت هستى از بعد اخلاقى ، اگر اخلاق را چنين توصيف كنيم كه عبارتست از شكوفائى روح براى جذب به نيكىها و آرمانهاى معقول بوسيلهء وجدان بيدار ، مسلَّم است كه چنانكه شناخت علمى هستى با بعد اخلاقى كاملا