ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - قسمت دوم - استعدادهاى موجوده در نهاد انسانى كه بوسيلهء عوامل و انگيزههاى خارجى به فعليّت مى رسند
باشند ، اشراف پيدا كند و نظاره نمايد .
قسمت دوم - استعدادهاى موجوده در نهاد انسانى كه بوسيلهء عوامل و انگيزههاى خارجى به فعليّت مى رسند .
اگر اين جمله را همواره با كمال دقّت درك كنيم ، بدون ترديد آن را مانند يك اصل بديهى تلقّى كرده و خواهيم پذيرفت كه « مادامى كه انسان خود را با آن استعدادهائى كه در نهادش وجود دارد نشناسد و در صدد به فعليّت رساندن و بهره بردارى از آنها برنيايد ، قطعا خود را از بين خواهد برد . » بنا بر اين ، هيچ سخنى ويران كننده تر از اين وجود ندارد كه به اين انسان تلقين شود كه تو همين موجودى كه عوامل خارجى ترا نشان مى دهد و در درون تو چيزى بنام نهاد و استعداد وجود ندارد اين همان سخن ضدّ علم و فلسفه و حكمت است كه در جمله اى كه به نويسندهء فرانسوى سارتر نسبت داده شده است : « انسان تاريخ دارد و نهاد ندارد » مى خوانيم . و با امثال اين جملات است كه بشر با كمال با اعتنائى به دست عوامل محيطى و اجتماعى و هوىهاى خودش سپرده مى شود و اگر هم روزى يا ساعتى يا لحظه اى بخود آمد و از امثال سارتر و كامو پرسيد : آقايان ، لطفا اگر وقت داشته باشيد ، سخن مختصر اين جانب را هم كه بنظر مى رسد سخن همهء انسانها است ، پاسخى بفرمائيد كه « فلسفه و هدف زندگى ما انسانها چيست » ما نمى توانيم از زحمات زيادى كه متحمّل شده و ما انسانها را بدست عوامل محيطى و اجتماعى و هوىهاى محاسبه نشدهء خويش سپردهايد ، سپاسگزار باشيم ، زيرا چه سپاسى دارد آن نظريّه اى كه فقط براى تشويق و امضاى زندگى بىشخصيّت انسان ابراز شده است ، فقط براى آنكه نظريّه اى در برابر ديگر صاحبنظران و حكماى تاريخ ابراز شده باشد و در سطور كتابهاى فلسفى و علوم انسانى آنجا كه نامهاى پيشتازان فكرى بشرى مطرح مى شود ، نام گويندهء اين نظريّه هم كه « انسانى جز همين نمودهائى كه