ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - لذّتجوئى از وجد و حال عرفانى جوانه ايست كه پس از قطع شاخههاى خودخواهى در ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ سر مى كشد
بوجود نمى آورد .
پديدهء لذّت [ نه شكوفايى و انبساط و ابتهاج ] چه از مقولهء لذائذ طبيعى و محسوس باشد و چه از مقولهء لذائذ روانى كه در باب وجد و حال در جستجوى آن تلاش ميكنند ، با اندوه مقدّس كه فقط از مختصّات رشد يافتگان و سالكان جدّى راه حقّ و حقيقت مى باشد ، سازگار نيست . اين اندوه ناشى از نواقص مادّيّات و خور و خواب و خشم و شهوت و جولانهاى خودپرستانه در ميدان زندگى نيست ، بلكه اندوه بسيار مباركى است كه ناشى از كمترين احتمالات در بارهء عدم وصول به امكانات تكاملى در اين دنيا است ، نه تنها در بارهء خويشتن ، بلكه در بارهء ديگر انسانها كه در تاريكىهاى جهل و فقر معرفت و نوميدى از برخوردارى از استعدادهاى خود غوطه ورند . كمالگرايان اگر هيچ علَّتى براى اندوه نداشته باشند ، اندوه بر حال آن غوطه وران در تاريكيها و لب تشنگان در كنار آب حيات هستى ، سطوح روانى آنانرا فرا مى گيرد .
از طرف ديگر ، چگونه ممكن است اندوه مقدّس گريبان يك عارف كمال - جو را رها كند با اين كه ميداند با كج شدن يك موى از ابرو ، در فضاى بالاى سر خود يك ماه مى بيند .
< شعر > آب حيات من است خاك سر كوى دوست گر دو جهان خرّميست ما و غم روى دوست < / شعر > سعدى < شعر > ندهى اگر به او دل به چه آرميده باشى نگزينى ار غم او چه غمى گزيده باشى < / شعر > فيض كاشى و ما در موارد متعدّدى از نهج البلاغه اين اندوه را در كلمات امير المؤمنين عليه السّلام مى بينيم كه بعنوان يكى از صفات مهمّ سالكان راه حقّ بيان مى فرمايد .
از آن جمله در خطبهء مورد تفسير چنين آمده است :