ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٢ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
< شعر > مى چه باشد يا سماع و يا جماع تا تو جوئى زان نشاط و انتفاع آفتاب از ذرّه كى شد وام خواه زهره اى از خمره كى شد جام خواه < / شعر > اين است انسان كه در بارهء اصالت و عظمت شخصيّت وى ، مكتبهاى گوناگون نغمهها مى پردازند و شعرا در تفسيرش شعرها مى گويند . اين موجود بزرگ به مجرّد اين كه از اين هويّت الهىاش غفلت مى ورزد ، ناتوانترين مخلوقات عالم كاينات مى گردد . بدينسان بايد ديد : انسان چيست و خود را به چه صورتى در مى آورد :
< شعر > ظاهرش را پشّه اى آرد به چرخ باطنش باشد محيط هفت چرخ < / شعر > يعنى حقيقتش موجوديست شايستهء احاطه و تسلَّط بر همهء كيهان بزرگ وقتى كه اين حقيقت را ناديده مى گيرد و با تورّم خود طبيعى براه مى افتد ، ناچيزترين رويدادها و هواها او را تسخير مى نمايد و مى چرخاند .
آرى :
< شعر > تنگ است مرا هر هفت فلك زان مى رود او در پيرهنم < / شعر > با اين حال :
< شعر > خويشتن نشناخت مسكين آدمى از فزونى آمد و شد در كمى < / شعر > و بدين ترتيب ميدان تنازع در بقا را براى تاخت و تاز قدرتمندانى كه با تورّم خود طبيعىشان خود را قهرمانان ناميدهاند آماده نموده ، آزادى و استقلال و آگاهىها و تموّجات حيات خود را در اختيار قدرتمندان از قدرت بيخبر نهاده ، دست بر سينه خود را آزمايشگاه خود محورى و خود پرستى كامكاران از خدا بيخبر و ضدّ انسانها قرار مى دهد . اين است ناتوانى بشرى با داشتن عاليترين قدرت .
نكتهء چهارم - ابن سينا مى گويد : و التّبجّح بزينة الذّات من حيث هى الذّات و إن كان بالحقّ تيه ( شادمانى و افتخار به آرايش ذات بدان جهت كه ذات شخصى خود انسان