ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٢ - دليل چهاردهم
فيزيكى كه در اسارت قوانين علَّيّت و وابستگى و حركت و تناهى محدوديّت در علم و قدرت و زمان و مكان مى باشد ، نمودى ندارد . لذا بايد گفت : عامل درك كنندهء اين حقيقت اعلا نفس مجرّد است كه داراى استعداد درك آن حقيقت ميباشد .
دليل چهاردهم - اين دليل مربوط به قرار گرفتن نفس در ما فوق حركت است . [١] به اين بيان كه اگر نفس يك امر جسمانى بود و يا همان فعّاليّت كاملا طبيعى تركيبات جسمانى بود ، نمى توانست ناظر بر جريانات انديشه و تعقّل و تجسيم كه حركات متنوّعى در مغز بشرى هستند بوده باشد . در صورتى كه اين نظارت از فوق با حالت اشراف بر جريانات مزبوره وجود دارد . اين استدلال را با برخى از دلائل ديگر در كتاب « حركت و تحوّل از ديدگاه قرآن از ص ٢٥ تا ص ٣٣ » آوردهايم .
دقّت بفرمائيد : در آن هنگام كه انديشه و تعقّل در مغز ما بجريان مى افتد ، بدون ترديد ، هدفى كه ما از جريان مزبور در نظر گرفتهايم ، حقيقت ثابته اى است ما فوق حركت و سكون ، مانند قانون علَّيّت مثلا . و مسلَّم است كه قانون علَّيّت كه در ذهن ما مورد پذيرش قرار گرفته و آن را يك حقيقت تلقّى مى كنيم ، فوق حركت و دگرگونى و سكون فيزيكى است . حال اگر نفسى وجود نداشته باشد كه فوق حركت و تحوّل فعّاليّتى انجام بدهد ، چگونه مى تواند آن حقيقت ثابته ( قانون علَّيّت ) را از رودخانهء دائم الجريان طبيعت برون ذاتى و درون ذاتى بيرون بياورد با بيان ديگر و مشروحتر چنين مى گوئيم : مى دانيم كه وحدت با تجزئه كه آنرا مبدّل به كثرت مى نمايد ، ناسازگار است ، در آن موقع كه انديشه اى در يك مغز به جريان مى افتد ، واحدها و قضاياى مورد بهره بردارى با يكديگر ارتباط پيدا كرده و با نظر به هدفى كه
[١] . اين دليل چهاردهم را مى توانيم بعنوان توسعه و تعميم دليل چهارم نيز در نظر بگيريم .