ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٠ - دليل دوم
هم مى توانند انسان را از وجود خدا غافل بسازند كه اصلا براى وى مطرح نشود ، ولى فرض وجود چنين اشخاصى با اعتدال حواسّ و مغز و روان بسيار دشوار بنظر مى رسد ، زيرا شخص با داشتن اعتدالهاى مزبور نمى تواند حدّاقلّ لحظاتى ببالا ننگرد . كورك كه در پشت گردن انسان بوجود مى آيد و نمى گذارد آن انسان سر ببالا نمايد ، همواره و ما دام العمر نيست .
از اين گروه اشخاص كه بنظر مى رسد بسيار بسيار در اقلَّيّتند ، بگذريم ، با سه گروه كه گفتيم روياروى خواهيم گشت : گروه يكم - كسانى كه معتقد بوجود خدا هستند . بديهى است كه اين گروه بايد مفهوم خدا را دريافت كرده باشند ، زيرا وجود خدا را در واقع تصديق و اثبات مى نمايند . پس براى آنكه حقّ تصديق اين قضيّه را كه « خدا وجود دارد » داشته باشند بطور قطع بايد موضوع آن را دريافت كرده باشند . اين همان اصل است كه مى گويد :
ثبوت شيء لشيء فرع لثبوت المثبت له ( ثبوت چيزى براى چيز ديگر ، يعنى محمول قرار گرفتن چيزى به يك موضوعى فرع وجود آن چيزى است كه شيء بعنوان محمول براى او ثابت يعنى محمول واقع مى شود ) گروه دوم - كسانى هستند كه خدا را مورد انكار قرار مى دهند و مى گويند : « خدا وجود ندارد » البتّه اگر فرض كنيم چنين اشخاصى واقعا در كاروان بشرى وجود داشته باشند ، زيرا همهء ما مى دانيم كه تا كنون حتّى يك دليل ضعيف هم براى نفى وجود خدا مطرح نشده است . يعنى دليلى ديده نشده است كه اثبات كند خدا وجود ندارد آنچه كه تا كنون صورت گرفته است ، تشكيك در دلايل معتقدين بوجود خدا بوده است كه در مورد خود همان تشكيكات پاسخ داده شده است . بنا بر اين ، اگر كسى پيدا شود و قيافهء نافى وجود خدا بر خود بگيرد ، قطعا متّكى به دليل نبوده و نمى توان چنين قيافه را جدّى تلقّى كرد ، نهايت امر اينست كه اگر بر فرض هم تشكيكات وارده بر دلائل معتقدين را