ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - شش - گرديدن با بعد عرفانى
و بر مبناى واحد آنرا نمودار ساخته است . و بديهى است كه گرديدن در هستى ناقص ، نتيجه اى جز گرديدن ناقص بوجود نمى آورد . بهمين جهت است كه عرفان اسلامى ما فوق همهء عرفانها قرار گرفته است ، زيرا مى گويد :
< شعر > اگر يك ذرّه را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى < / شعر > شبسترى بنا بر اين ، آن مكتبهاى عرفانى كه گمان مى كنند با نفى پديدهها و شئون هستى و با انكار آنچه كه موجود است چه در موجوديّت انسان و چه در قلمرو جهان ، مى توانند با هستى آشنائى پيدا كرده و به مقام والاى گرديدن در هستى نائل آيند ، در اشتباهند و جاى تأسّف است كه براى اين نفى و انكار از هيچ گونه تلاش و رياضت مضايقه نمى كنند و حتّى از پديدهء عشق كه اگر حقيقت داشته باشد مى تواند درس مقصود از كارگاه هستى را تعليم بدهد ، جز وجد و حال درونى كه ناشى از ناديده گرفتن زنجير قوانين هستى است ، نتيجهء ديگرى نمى گيرند . عرفان اسلامى من را نفى نمى كند ، بلكه من را در مجراى گرديدن قرار مى دهد و آن را از چنگال خود طبيعى رها مى سازد و رهسپار اصل خويشتن مى نمايد : ( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ) [١] ( اى نفس رسيده به مقام والاى اطمينان و آرامش ، برگرد بسوى پروردگارت در حالى كه تو از او خشنود [ يا از جريان هستى خويش كه در جاذبهء ربوبى سپرى شده است ، خشنود ] و خدا از تو راضى است ) .
< شعر > هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش < / شعر > لذا بايد گفت : اين گونه عبارات كه از امثال خواجه عبد اللَّه انصارى نقل مى شود : « الهى نيستى همه را مصيبت است و مرا غنيمت » حتما مقصود آنان
[١] . سورة الفجر آيهء ٢٨