ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - دليل چهاردهم
عبارتست از وصول بيك حقيقت عامّ و ثابت ، مجموعهء متشكَّلى را به وجود مى آورند . اگر نفس يا هر عامل ديگرى كه فرض كنيم مانند ديگر اجزاء عالم طبيعت در حركت دائمى بوده باشد ، در اين فرض واحدهاى انديشه تجزئه گشته و گسيخته از هم بجريان مى افتند آن چنانكه يك انسان بخواهد مفردات گسيخته اى را تصوّر يا تخيّل نمايد . همچنين نفس ما فوق سكون فيزيكى است ، زيرا جريان هر يك از واحدهاى مربوط انديشه و تعقّل ، با اين كه داراى تشكَّل هستند ، مانند قطرات آب به يك ظرف ساكن نمى ريزند ، زيرا ما با تجربه و مشاهدهء مستقيم درونى مى بينيم كه همان واحدها با روابطى كه دارند ، در رودخانهء زمان در جريان خود حركت كنند ، بدون اين كه نفس مانند يك ظرف ساكن آنها را بگيرد و در توى خود جاى بدهد و ميخكوبشان بسازد . از طرف ديگر گمان نمى رود كسى پيدا شود و در اين واقعيّت ترديد كند كه مغز بشر آن قدرت را دارد كه حوادثى را كه با تحقّقهاى تدريجى در امتداد زمان گسترده ميشوند ، با كشيدن طناب طولانى زمان از دانههاى تسبيحى آن حوادث همهء آنها را يكى در كنار ديگرى تجسيم نمايد و به مقايسهها و موازنهها و ارزيابىها در بارهء آن حوادث بپردازد . و اين فعّاليّت اختصاص به حوادث گذشته ندارد ، بلكه همين فعّاليّت در بارهء حوادث آينده نيز امكانپذير است . يعنى مغز ما داراى آن قدرت است كه مى تواند براى بررسى كيفيّت حياتى كه در پشت سر گذاشته است [ آيا حيات وى رو به رشد و كمال بوده است ، يا رو به سقوط و خسارت . . . ] حوادث و رويدادهاى زندگى گذشتهء خود را يكى در كنار ديگرى و مجموعا در ديدگاه خود قرار بدهد و آنها را مقايسه و موازنه و ارزيابى نمايد . اگر نفس داراى حركت و تحوّل طبيعى بود ، نمى توانست آن رويدادها و حوادث را [ كه خود لحظه به لحظه با سپرى شدن آنها ، از بين رفته است ] جمعآورى نموده و بر همهء آنها مانند اين كه همين امروز اتّفاق افتاده