ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٥ - ١ - مقدّمهء براى توضيح دريافت با ابعاد هفتگانه
به اصول و مبادى عالى هستى را كه خود وابسته بخدا است ، ارائه مى دهد .
و اين كه آيه اى در جهان درونى نمودار مى گردد ، آگاهى انسانى به عظمت فوق طبيعى آن استعداد است كه موجب حصول علم بيك واقعيّت مى گردد و اگر در حقيقت معرفت از ديدگاه اسلام كه ضرورت شناخت را در نظام باز درونى و برونى گوشزد مى كند ، درست دقّت كنيم ، خواهيم ديد : شناخت با بعد مذهبى همهء ابعاد ششگانه گذشته را در خود دارد . هنگامى كه مى گوئيد : شناخت علمى محض يك واقعيّت ، مستلزم آن نيست كه بگوئيد : اين يك شناخت مذهبى است و همچنين هر يك از شناختهاى پنجگانهء ديگر به تنهائى مستلزم شناخت مذهبى نيست ، ولى وقتى كه مى گوئيد : شناخت در دين اسلام ، در حقيقت چنين مى گوييد كه شناخت هستى با ابعاد ششگانه معرفت .
١ - مقدّمهء براى توضيح دريافت با ابعاد هفتگانه چند بيت زير را مورد دقّت قرار بدهيم :
< شعر > خدا خوان تا خدا دان فرق دارد كه حيوان تا به انسان فرق دارد بدينسان از خدا دان تا خدا ياب ز انسان تا به سبحان فرق دارد محقّق را مقلَّد كى توان گفت كه دانا تا به نادان فرق دارد < / شعر > نخست فرق ما بين دانستن و دريافتن را مورد توجّه قرار مى دهيم . دانستن عبارتست از حصول يك حقيقت در ذهن و آگاهى ضمنى بآن حصول ، مانند « علم باين كه چشم در روشنائى مى بيند » و « اين كه عسل شيرين است » ممكن است اين علم از راه توصيفات كامل در ذهن بوجود بيايد و ممكن است در زمان گذشته چشم انسان در روشنائى اشكال و رنگها را ديده و عسل را خورده است ، ولى اكنون در تاريكى است و يا چشم نابينا شده است و عسل را هم نمى تواند بخورد يا عسلى وجود ندارد بخورد ، چنين شخصى اكنون به قضاياى مزبور عالم است ، ولى در حال حاضر آنها را در نمى يابد . همچنين علم به عدالت و