ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
از بىاعتنائى خردمندان رشد يافته و برخوردار از معرفت و آگاه به اصول اساسى زندگى به بازيها و لذايذ آن غوطه وران در حيات طبيعى محض در شگفتى فرو مى روند ، چونان كودكى كه عروسكى را روى پاهاى خود خوابانيده و آن را حركت مى دهد و لالائى مى گويد و در دريائى از احساس و لذّت غوطه ور مى گردد و در آن گوشهء خانه ، پدرش كه يك رياضيدان عاليمقام است نشسته و مشغول حلّ مشكلات رياضى است . قطعى است كه اين كودك با ديدن قيافهء گرفتهء پدر كه هيچ اعتنائى به آن كودك و عروسكش ندارد و به گمان كودك خودكارى بدست روى كاغذ را سياه مى كند ، در شگفتى فرو مى رود . اگر نزديك هم نشسته باشند ، دست پدر را هم مى گيرد و از آن كار بسيار با اهمّيّتش مى كشد و مى گويد : پدر پدر ، ببين عروسكم چه موهاى قشنگى دارد پدر مى رود به بيمارستان براى يك عمل جرّاحى حياتى و خطرناك و تمامى قواى مغزى و روانيش در اين رويداد حياتى متمركز است ، در حياط خانه كودك بدنبال پروانه مى دود ، و به پدر مى گويد : پدر زود باش اين پروانه را بگير و بده بمن و پدر كه در آن حال جز بحال خود نمى انديشد ، اعتنائى به تقاضاى كودك نخواهد كرد ، اين كودك به بىاعتنائى پدر چگونه خواهد نگريست بالاتر از اين ، بسا ديده مى شود كه بازيگران صحنههاى حيات طبيعى محض ، انسانهاى رشد يافته و موفّق به عرفان مثبت را مردمى بيچاره و عقب - افتاده و محروم از زندگى تلقّى مى كنند و اگر با ديدهء وسيله نتوانند در آنها بنگرند ، آنان را شايستهء دلسوزى و شفقت مى دانند ، چونان خفّاشى كه دلش به همهء نباتات و جانداران و انسانها مى سوزد كه آفتاب دارند يكى از محقّقان مثال خوبى در اين مورد آورده است . مى گويد : وضع روانى اين كودكان نابالغ حيات چنين است كه شبى از شبها خبرى به خفّاشان رسيد كه حرباء ( آفتاب پرست ) به گروه آنان توهين كرده است .