ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٥ - مقصود از مجرّدات حقائقى از همين هستى است با هويّتى والاتر
خلاصه بايد گفت : همهء انسانها در تمام لحظات زندگىشان با پديدههاى مجرّد سر و كار دارند ، ولى بجهت پذيرش اصول پيش ساخته و توجيهات جبر مكتبى از بكار بردن كلمهء تجريد و تجرّد در بارهء آنها امتناع مى ورزند مقصود از مجرّدات حقائقى از همين هستى است با هويّتى والاتر در مبحث گذشته اشاره كرديم به اين كه اعتقاد به وجود مجرّدات در قلمرو هستى ، اعتقاد به ضدّ هستى نيست ، چنانكه پذيرش قوانين مخصوص بر مجرّدات ، اعتقاد به قانون شكنى در وجود نيست . در آن هنگام كه تركيبات موادّ شيميائى و فيزيكى براى بروز حيات در جهان هستى فعّاليّت مى كنند ، چنين نيست كه آن موادّ مى خواهند حقيقتى را كه نوع مخالف آنها است ( زيرا حيات احساس و حركت و خودگرائى دارد ) بر ضدّ همهء حقائق هستى بوجود آورده و قوانين مربوط به پديدهء حيات را كه غير از قوانين حاكم بر آنها است ، بوجود آورده و با آنها در معركهء تضادّ نابود كننده قرار بدهند . يك دانشمند آگاه مى داند كه معناى هستى همين است كه داراى تنوّعات مختلف بوده و براى هر يك از انواعش احكام و قوانين خاصّى وجود دارد . وقتى كه پديدهء حيات در پهنهء هستى بروز مى كند ، خاصّيّت احساس و توليد مثل و حركت و خودگردانى در آن حيات بروز ميكند كه نمى توان آن خواصّ را با مراحل پيشين كه از آنها عبور كرده است ، مقايسه نمود در عين حال همان خواصّ تابع قوانين و احكام مخصوص به خويش است كه با تعيّن و كيفيّت مخصوصى از قوانين عمومى حاكم بر هستى مانند قانون علَّيّت و غير ذلك عمل مى كنند .
يك جاندار با ديدن جاندار قوىتر و درنده براى حفظ حيات خود فرار ميكند و پناهگاهى براى خود مى جويد ، در صورتى كه يك قطعه كلوخ با سرازير شدن يك سنگ بزرگ كه آنرا خاك خواهد كرد نمى گريزد و زير سنگ مبدّل به گرد و خاك مى گردد ، و چنانكه عدم فرار كلوخ از سنگ و مبدّل شدنش به خاك ، قانون