ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦١ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
ارزش و سرمايههاى بىنظير مى تواند با عظمتترين مراحل وجودى صعود نمايد .
جلال الدّين محمّد مولوى اين امتيازات عالى انسانى را در ابيات زير چنين آورده است :
< شعر > هيچ محتاج مى گلگون نه اى ترك كن گلگونه تو گلگونه اى اى رخ گلگونه ات شمس الضّحى اى گداى رنگ تو گلگونه ها باده كاندر خمره مى جوشد نهان ز اشتياق روى تو جوشد چنان < / شعر > [١] < شعر > اى همه دريا چه خواهى كردنم وى همه هستى چه مى جوئى عدم اى مه تابان چه خواهى كرد گرد ايكه خور در پيش رويت روى زرد تو خوشى و خوب و كان هر خوشى پس چرا خود منّت باده كشى اى غلامت عقل و تدبيرات و هوش چون چنينى خويش را ارزان فروش خدمتت بر جمله هستى مفترض جوهرى چون عجز دارد با عرض بحر علمى در نمى پنهان شده در سه گز تن عالمى پنهان شده < / شعر >
[١] . نبايد در مضمون اين بيت ساده لوحانه نگريست ، زيرا مقصود يك اصل كلَّى بسيار سازنده - ايست كه مى گويد اى انسان ، سستى مكن ، حركت كن ، واقعيّات چشم براه تو هستند . اى حسن بن هيثم بصرى براه بيفت كه پديدهء نور و مسائل مربوط به آن انتظار تو را مى كشد . اى البتّانى تكان بخور ، كه مثلثّات چشم براه يك موج انديشهء تست كه سينوس را جانشين وتر بسازى . آقاى محمّد بن زكرّياى رازى چه نشسته اى كه آبله و سرخك چشم براه حركت فكرى تو هستند كه برخيزى و آنها را از اجسام انسانها مرخّص كنى . جلال الدّين چه نشسته اى كه عقدههاى روانى توصيف و چارهء انسانهاى درهم پيچيده را از تو مى خواهند . و اى ارنست را ترفور و اى تومسون معطَّل نشويد الكترونها از زيادى مخفى ماندن در پشت پردهء نمودهاى ابتدائى حوصله شان سر رفته است . آقاى مندليف زود باش بفكر تنظيم جدول تناوبى بيفت ، برخيزيد ، همه برخيزيد ، كه وقت تنگ و مى رود آب فراخ . در بارهء اين انسان خوب دقّت كنيد اين انسانى كه همهء اسرار هستى با اصرار و تمنّاى زياد مى خواهد خود را در اختيار وى قرار بدهد ، و بقول مولوى همهء هستى حيران عظمت اوست ، رفته و از سنگلاخهاى كوهساران با صرف وقت و عمر گرانمايه مارى پيدا كند و بياورد و در يك ميدان آنرا رها كند ، تا مردم بگويند : < شعر > مارگيرى اژدها آورده است بو العجب نادر شكارى كرده است . < / شعر >