ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١١ - بدون عدالت در بارهء خويشتن كدامين عرفان را مى توان توقّع داشت
< شعر > چيست دين بر خاستن از روى خاك تا كه آگه گردد از خود جان پاك < / شعر > محمّد اقبال لاهورى اين يك كار صحيح در عالم عرفان نظرى و عملى نيست كه به تشنگان مسير كمال و عرفان گفته شود : با پاها و عصاى شريعت حركت كن و ساليان متمادى مسافتها را سپرى كن تا روزى به حقيقت برسى صحيحترين كار در عالم عرفان ( نظرى و علمى ) آن است كه آدمى بفهمد كه از آغاز آگاهى فوق ( يقظه ) وارد اقيانوس حقيقت شده است ، اگر چه آن اقيانوس نهايتى ندارد و بىنهايت است . در آن هنگام كه يك انسان رهرو منزلگه كمال مى گويد : اللَّه اكبر در حقيقت اين دو كلمه كه در ظاهر از مقولهء الفاظند و داراى دو مفهوم مشخّص مى باشند ، موجى از حقيقت است كه در درون گويندهء آن سر كشيده است و فرو نمى نشيند مگر در روحى كه راهى ابديّت و لقاء اللَّه است . همچنين ديگر اعمال و عقائد دينى .
آرى ، عارفان معادن دين خداوندى هستند .
٤٣ ، ٤٤ - قد ألزم نفسه العدل ، فكان أوّل عدله نفى الهوى عن نفسه ( خود را بر عدل و دادگرى ملزم نموده و نخستين عدل وى در بارهء خويشتن است كه هوى و اميال را از نفس خود دور ساخته است ) .
بدون عدالت در بارهء خويشتن كدامين عرفان را مى توان توقّع داشت معناى اين جمله چنين است كه بدون شناخت قانون موجوديّت خويشتن و بكار بردن آن ، چگونه مى توان دم از عرفان زد . عدالت كه اساسىترين عنصر كمال آدمى است چيزى نيست كه از خارج از وجود او بر او وارد شود ، بلكه همان طور كه اشاره كرديم عبارتست از شناخت قانون موجوديّت خويشتن و بكار بردن آن . بنا بر اين ، كسى كه هنوز به شناخت و عمل مزبور توفيق