ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٦ - بهجت و شكوفائى روح غير از لذّت خود طبيعى است
آب و شعاع آفتاب كه شكوفا ساختن گل را بعهده گرفتهاند .
از عاليترين عبارات كه در محكوم ساختن لذّتجوئى و لذّت پرستى حتّى از راه لذّتهاى عرفانى گفته شده است ، عباراتى است كه ابن سينا با صراحت كامل بيان نموده است . از آن جمله : المستحلّ توسيط الحقّ مرحوم من وجه فإنّه لم تطعم لذّة البهجة به فيستعظمها . إنّما معارفته مع اللَّذّات المخدجة فهو حنون إليها غافل عمّا ورائها . و ما مثله بالقياس إلى العارفين إلَّا مثل الصّبيان بالقياس إلى المحنّكين فإنّهم لمّا غفلوا عن طيّبات اللَّعب صاروا يتعجّبون من أهل الجدّ إذا ازورّوا عنها عايفين لها عاكفين على غيرها . كذلك من غضّ النّقص بصره عن مطالعة بهجة الحقّ أغلق كتفيه بما يليه من اللَّذّات لذّات الزّور فتركها فى دنياه عن كره و ما تركها إلَّا ليستأجل أضعافها . . . [١] ( كسى كه حقّ را واسطهء رسيدن به غير حقّ نموده است ، مورد ترحّم است ، زيرا اين شخص طعم لذّت بهجت ( شكوفائى ذات ) را نچشيده است ، تا پى به عظمت آن ببرد . جز اين نيست كه آشنائى و علاقهء او به لذّات ناقص است . او بهمان لذايذ مشتاق است و از لذايذ ماوراى آنها غافل است . مثل اين كوته بين در مقايسه با انسانهاى عارف نيست جز مثل كودكان در مقايسه با بزرگسالان . چون كودكان از آن مزاياى پاكيزه كه بزرگسالان به آنها تمايل دارند غافلند و چيزى را جز خوشىهاى بازى آنان را جلب نمى كند ، از آن رشد يافتگانى كه در امور جدّى غوطه ورند و از بازيهاى آن كودكان كناره گيرى نموده و به كارهاى ديگر مى پردازند ، تعجّب مى كنند . بدينسان كسى كه نقص و كوته بينى ، ديدگان او را از مشاهدهء بهجت حقّ منصرف مى سازد ، شانههاى او را به آن لذايذى مى بندد كه در ديدگاه محدود و ناقص او است . ( چه لذايذى ) لذايذ بىاساس . آن كس كه حقّ را واسطهء رسيدن به غير حقّ نموده است ، لذايذ اين دنيا را رها مى كند تا در آن دنيا چند برابر آن را دريابد ) .
[١] . الاشارات و التّنبيهات - اشارهء سوم ، نمط نهم ص ٣٧٧ ابن سينا .