ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٦ - پنج - گرداندن با بعد حكمى
كه مستقيم يا غير مستقيم با آنان در ارتباط هستى ، براى آنان نيز انگيزگى دارد » . بدون تحرّك و جوشش براى دريافت اصل فوق قرار گرفتن در مسير گرديدن و گرداندن هرگز به نتيجه اى نخواهد رسيد . آن مربّيانى كه بعد والاى اخلاقى انسانهاى مورد تربيت خود را تقويت نمى كنند و آن را به فعليّت نمى - رسانند و در عين حال مراكز دانش و منابع پيشرفت هزاران نوع چراغ و نيرو و اسلحه در اختيار انسانها مى گذارند ، كارى جز آماده كردن ميدان براى تنازع در بقاء انجام نمى دهند . و معلوم است كه برد در اين ميدان خطرناكتر از جنگل با كيست و باخت با كيست . مسئله در تربيتهاى فردى هم از اين قرار است .
اگر درون انسان را اخلاق شكوفا نسازد ، تلاش و تكاپو براى گرداندن يك انسان از مرحلهء طبيعى به نفسى و از نفسى به عقلى و از عقلى به حكمى و از اين مرحله به عرفانى ، نتيجه اى جز بارقههاى موقّت و گاهى مخلوط با تخيّلات در بر نخواهد داشت .
پنج - گرداندن با بعد حكمى وقتى كه اين جملات را مى گوئيم : « انسان با هوش و با ذكاوت » ، « انسان مبتكر » ، « انسان هنرمند » ، « انسان دانشمند » ، « انسان فيلسوف » ، « انسان مدير » ، « انسان سياستمدار » ، « انسان معلَّم و مربّى » ، « انسان اخلاقى حرفه اى » ، « انسان عارف حرفه اى » ، « انسان مذهبى حرفه اى » هيچ گونه اشاره اى به حكمت نكردهايم ، زيرا مى دانيم كه يك انسان با اتّصاف به بعضى از آن صفات يا با همهء آنها ، حكيم نمى باشد ، زيرا اوّلين شرط اتّصاف يك انسان با حكمت ، آنست كه صفات عالى انسانى براى او جنبهء حرفه اى نداشته باشد . همچنين هيچ يك از آن صفات را در مجراى معامله و آرايش ذات قرار ندهد و معرفت او در بارهء هستى و اجزاء و روابط آن در هر دو قلمرو انسانى و جهانى ناب و خالص بوده باشد ، بطورى كه اگر وجود او بخواهد تجسّمى از آن معرفت باشد ، بتواند منطق و ارزش الگو و قاعده براى « حيات معقول » انسانها بوده باشد . ممكن است گفته شود : اگر مربّيان بتوانند اخلاق