ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٠ - خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد
ولى چنانكه بر همه روشن است در آن هنگام كه يكى از وسائل زندگى جاى هدف اعلاى « حيات معقول » آدمى را بگيرد ، شناخت اين كه « ضرب » در جمله ضرب زيد عمروا فعل ماضى مفرد و مذكَّر و غائب ، و زيد فاعل و عمرو مفعول آن است ، تفسير عالم هستى را بعهده مى گيرد و براى حيات آدمى معنى مى بخشد < شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > كشتيبان از شنيدن اين بانگ دلخراش كه « چون نحو نخوانده اى پس نيم عمرت بر فنا است » ضربهء شديدى خورد ، زيرا تا آن روز چنين جمله اى را نه از عقل و وجدانش شنيده بود و نه از پيامبران الهى و اوصياء و اولياء چنين هدفى براى حيات سراغ گرفته بود و نه از قوانين عالم وجود كه هستى او را در خود جاى داده و در آهنگ بزرگى كه در آن قوانين نواخته مى شود شركت دادهاند . ضربه اى كه بر كشتيبان خورده بود ، شكننده و يأس آور بود .
در نتيجه - < شعر > دل شكسته گشت كشتيبان ز تاب < / شعر > شگفتا ، نكند اين مرد نحوى راست مى گويد كه چون من نحو نخواندهام ، نيمى از عمرم بر باد فنا رفته است امّا اين يك انديشهء باطل است كه ذهنم را در اين پهنهء اقيانوس بخود مشغول داشته است ، زيرا براى اعلان بطلان و فناى يك لحظه از زندگى كه جلوه گاه عظمت خداوندى است ، ندائى از وجدان و عقل و منطقى بالاتر از منطق اين مرد نحوى مورد نياز است كه همهء هستى و عظمتها و قوانين و ارزشها و هدف اعلاى آنرا در تنظيم قالبهاى قراردادى الفاظ مى جويد و نمى داند كه - < شعر > او چو خود را در سخن آغشته است از حكايت او حكايت گشته است < / شعر > ضربهء « نيم عمر تو شد بر فنا » كه نحوى بر او وارد كرده و دل او را شكسته بود لحظاتى چند كشتيبان را در خود فرو برد ، و او جز سكوت در برابر امواج طوفانى آن خودپرست چاره اى نديد ، چونان سكوت و آرامشى كه وى همواره