ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٣ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
است اگر چه اين آرايش بوسيله حقّ باشد ، گمراهى است ) .
ابن سينا در اين جمله در يكى از بالاترين قلَّههاى انسانشناسى ايستاده و در مرز طبيعت و ماوراى طبيعت كه در پيش اشاره كرديم :
< شعر > دو سر هر دو حلقهء هستى به حقيقت بهم تو پيوستى < / شعر > موزونترين و زيباترين آهنگ انسانى را سر داده است . ابن سينا مى گويد : مى خواهيد چه كار كنيد آيا شما مى خواهيد حقّ و حقيقت را بعنوان رنگ و نگار و نقشهاى فريبا ، وسيلهء آرايش خود طبيعى كه در گاو و مورچه و افعى و موريانه و مگسها بنام عامل صيانت ذات يا به اصطلاح ديگر « تضمّن مقصود » وجود دارد قرار بدهيد حقّ و حقيقت و وسيلهء آرايش خود طبيعى آخر نبايد فكر كرد در اين كه يك جهان آباد با انسانهائى رو به رشد و كمال ساخته مى شود كه ممكن است معلول يك موج روحانى ابراهيم ( خليل ( ع ) ) و محمّدى ( ص ) و علوى ( ع ) باشد ، و يا در رديفى پائينتر كه معلول قدرت مغزى و روانى انسانى باشد كه لقمهء نانى با شيرهء انگورى آن را تقويت كرده است كه آن شيرهء انگور عصاره اى از انگور است و آن انگور حقيقتى پيشرفته از مرحلهء غوره بودن مى باشد . آيا ما آن كار جهان سازى با انسانهاى رشد يافته را وسيله آرايش غورهء تازه سر از خاك برآورده قرار بدهيم آيا اين همان حماقت بىنهايت نيست كه زير انوره بالزاك در زير جمجمهء كوچك سلطنت طلب در فرانسه سراغ گرفته بود [١]
[١] . در يكى از آثار بالزاك خواندهام كه گروهى جمهورى خواهان با گروهى از سلطنت - طلبان در يكى از قهوه خانههاى پاريس مشغول بحث و مشاجره بودند . يكى از سلطنت - طلبان سخنى گفت كه بسيار بىمعنى بود يكى از جمهورى خواهان سخت در شگفت فرو رفت و كلمه تعجّب شديد را ابراز كرد . از او پرسيدند : شما خيلى تعجّب كرديد ، علَّتش چه بود جمهورى خواه پاسخ داد : من از دوران جوانى از پدر و مادر و معلَّمانم شنيده بودم : قدرت خدا بينهايت است ، ولى معناى آنرا تا امروز نفهميده بودم . امروز سخنى را كه اين آقا گفت : فهميدم كه نه تنها قدرت خدا بينهايت است ، بلكه ما فوق بينهايت است ، زيرا اگر قدرت خدا فوق بينهايت نبود نمى توانست اين همه حماقت بينهايت را در زير يك جمجمه كوچك جاى بدهد .