ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٥ - شش - گرديدن با بعد عرفانى
نيستم ، زيرا من در هنگام پاسخ ، آن ذات نيستم كه مسئول است » سپس صدر المتألَّهين مى گويد : « و بدان كه وصول به فهم اين مسئلهء دقيق و امثال آن از احكام موجودات ، از غير طريق مكاشفات باطنى و مشاهدات درونى و معاينات وجودى امكان پذير نمى باشد و براى فهم اين مسئله و امثال آن ، حفظ قواعد بحثى و احكام مفاهيم ذاتى و عرضى كفايت نمى كند . و اين مكاشفات و مشاهدات جز با رياضتها و مجاهدتها در خلوت با دورى شديد از دمسازى با خلق و گسيختن از اعراض دنيا و شهوات باطله و بلند پروازىهاى وهمى و آرزوهاى دروغين آن ، به دست نمى آيد » [١] تحقيقى كه صدر المتألَّهين در موضوع گرديدن انسانى دارد ، در جملات متعدّدى در كتاب اسفار آمده است . در يكى از آن موارد كه مسئله را روشن و كاملا صريح مطرح نموده است ، چنين مى - گويد : « سپس تو آنچه را كه ما بارها متذكَّر شدهايم ( موجوداتى كه داراى طبيعت هستند رو به كمالات و غايتهاى خود متوجّهند ) فهميده اى .
حال بدان كه انسان از جملهء موجودات طبيعى است و اين اختصاص را دارد كه واحد شخصى از نوع اين انسان از پستترين مراتب به عاليترين درجات با حفظ هويّت شخصى مستمرّ خود [ با صفت اتّصال و پيوستگى ] ترقّى نمايد ، و ساير طبايع نوعى [ مانند انواع حيوانات و نباتات ] اين خاصيّت و تحوّل را ندارند ، زيرا مادّه اى كه حامل صورت خويش است ، از آن صورت جدا مى شود و صورت ديگرى را كه از صورت اوّليّه منقطع است ، حمل مى نمايد ، بدينجهت در ديگر جريانهاى طبيعى هويّتهاى شخصى بلكه حتّى هويّتهاى نوعى مادّه محفوظ نمى ماند ، در صورتى كه شخصيّت انسانى اين طور نيست ، زيرا بسا مى شود كه براى انسان تكوّنهاى متعدّدى بوجود مى آيد كه بعضى از آنها طبيعى و بعضى ديگر نفسى و برخى ديگر عقلى ميباشد و براى هر يك از
[١] . الاسفار الاربعة - الجزء الثّانى من السّفر الرّابع ص ١٠٨ و ١٠٩ چاپ تهران شركة دار المعارف الاسلاميّة ١٣٧٩ .