ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٤ - شش - گرديدن با بعد عرفانى
آگاهى ما بوده است . و اگر چنين ثباتى در من ( شخصيّت ) وجود نداشت ، زندگى اجتماعى انسانها يقينا امكان ناپذير بود ، زيرا عللى در من يا شخصيّت بوجود مى آيد كه معلولهاى آنها در زمان بعد حتّى به فاصلهء اوائل زندگى تا اواخر آن بوجود مى آيد و متعلَّق بهمان علل مى گردد . مثلا شخصى مرتكب جنايت مى گردد و از كيفر مى گريزد و سالهاى طولانى مى گذرد ، در آن هنگام كه دست عدالت گريبانش را مى گيرد ، كيفر او را معيّن مى نمايد و هرگز به گذشتن ساليان طولانى از تاريخ جنايت اعتنائى نمى كند و منطق اين كيفر بر ثبات من آن شخص است كه جنايت را مرتكب شده است و تا كنون در هيچ يك از جوامع كسى نتوانسته است ببهانهء اين كه آن من كه مرتكب جنايت شده است ، سالهاى طولانى است كه از بين رفته است ، همچنين ديگر حوادثى كه از انسان بدانجهت كه داراى من است صادر مى شود ، چه نيك باشد و چه بد ، بهمان شخص متعلَّق و مربوط مى گردد . حال بايد ديد با اين ثبات و ايستائى كه در من انسانى ديده مى شود ، موضوع گرديدن كدام است هيچ ترديدى در اين نيست كه اين موضوع يك حقيقت فيزيكى و فيزيولوژيك نيست ، اگر چه ممكن است موضوع در حال گرديدن نمودهائى را در دو بعد ( فيزيكى و فيزيولوژيك بدن ) بوجود بياورد .
بنا بر اين ، اين مسئله كه - موضوع گرديدن در نفس انسانى چيست در عين حال كه از مسائل بسيار دشوار و غامض است ، از اهميّت بسيار زيادى برخوردار است . بهمين جهت است كه نظريّات مختلفى در اين مورد ابراز شده است . صدر المتألَّهين شيرازى مى گويد : « از آن جمله مسائل مهمّ » چگونگى بقاى انسان با تبدّل ذات او در هر لحظه « ميباشد . و اين مسئله ايست كه ابن سينا با كمال ذكاوت و شدّت فهم و لطافت طبعى كه داشت ، در برابر سؤال بهمنيار در تجويز تحوّل ( گرديدن ) ذات ، مى گويد : من ملزم به پاسخ تو