ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤١ - مقدّمهء دوم - حسّاسيّت نابجا در بارهء اصطلاح تجرّد و مجرّد و مانند آنها
تعليمات ارسطو در بارهء « علَّت فعليّت غائى » تأثير خود را به شكلهاى مختلف در همهء تعريفهاى حيات به جاى گذاشته است . « علَّت فعليّت غائى » ارسطو در عقايد مختلف مذهبى و تعاليم فلسفى منعكس شده قرنهاى متمادى دوام يافت تا اين كه در آثار ر اينكه و دريش و ديگر پيروان معاصر ويتاليسم به قرن بيستم خودمان رسيد . . . انگلس نوشت : « يك كلام هست كه بايد در مورد همهء ارگانيسمها به كار برده شود و آن سازش است ، او سپس تعريف خويش را در بارهء حيات مى كند و چنين مى گويد : « حيات يك طرز وجودى آلبومينى است كه اساسىترين خصيصهء آن خودسازى پيوستهء تركيبات شيميائى آن موادّ به وسيلهء تغذيه و دفع است » در عبارت فوق با كمال وضوح واقعيّت داشتن « خود » ( نفس ) اثبات مى گردد . بعنوان مثال اين جمله را مورد دقّت قرار بدهيم : « و مهمّتر از همه ، سازگارى شگفتانگيز و مؤثّر سازمان اين تأثير متقابل با وظيفهء « صيانت ذات » و « خود بازسازى » سيستم تحت تأثير يك سلسله شرائط خارجى معيّن است » همچنين از عبارات فوق « وجود سازش شكل با وظيفهء عمومى » « اساسىترين خصيصهء آن ( حيات ) خودسازى » با دقّت در عبارات فوق ترديدى نمى ماند در اين كه در همهء جانداران و در حدّ اعلاى آنها كه انسان است يك مديريّت هدفدار و فعّال غائى وجود دارد كه جانداران را از قلمرو پديدهها و فعّاليّتهاى فيزيكى و شيميائى بالاتر مى برد .
مقدّمهء دوم - حسّاسيّت نابجا در بارهء اصطلاح تجرّد و مجرّد و مانند آنها شايد بعضى از مطالعه كنندگان محترم با ديدن عنوان بحث كه عبارتست از حسّاسيّت نابجا در بارهء اصطلاح مجرّد ، در شگفتى فرو روند كه آيا واقعا امكان دارد كه در اين دنيا كسانى پيدا شوند كه در بارهء يك كلمه كه داراى معنائى است كه در قرون و اعصار متمادى در مغزهاى بشرى چه مستقيما و چه بطور غير مستقيم در جريان بوده است ، حسّاسيّت داشته باشند آرى ، چنين كسانى