ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - مبناى منفى چهارم
هنگامى كه به سير و سياحت در درون خود مى پردازد و عينكى صاف از آن درون بنام عينك عرفان بدست مى آورد و با آن عينك بجهان برونى مى نگرد ، نه تنها از جهان عينى و برونى قهر نكرده است ، بلكه جهان عينى را تفصيل مادّى و تجسّم يافته اى از جهان درونى و جهان درونى را يك اجمال معقول از جهان برونى مى بيند . حقيقت اينست كه اگر يك انسان از درك و آشنائى با جهان برونى كه موادّ موجوديّت طبيعى او را آماده كرده و تعبيه نموده است و تا آخرين نفسهاى زندگيش با روان و مغز او در حال تأثير و تأثّر است ، سرپيچى كند و ارزش حياتى اين درك و آشنائى را نداند و عالم حسّ و محسوس را ناديده انگارد ، در حقيقت چنين شخصى در صدد نواختن يك آهنگ موزون و خوشايند بدون داشتن ابزار و وسيلهء موسيقى برآمده است ورود به منطقهء درون براى دريافت عرفانى عالم وجود بدون پذيرش واقعيّت جهانى كه او را رهسپار درون كرده است ، همان ورود ممنوع است كه در شعر فخر الدّين عراقى با تخميس شيخ بهائى گوشزد شده است :
< شعر > ز حدوث پا كشيدم به قدم رهم ندادند ز وجود هم گذشتم به عدم رهم ندادند به كنشت سجده بردم به صنم رهم ندادند به طواف خانه رفتم به حرم رهم ندادند < / شعر > كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى عرفان مثبت از ديدگاه اسلام همان اهمّيّت را بجهان برونى مى دهد كه بجهان درونى قائل است ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ ) ( ما آيات خود را در جهان آفاقى و در جهان انفسى بآنان نشان خواهيم داد . ) مبناى منفى چهارم - گفته شده است كه انگيزهء گرايشهاى عرفانى گريز از هشيارى و آزاديست . بدانجهت كه هشيارىهاى عميق و نافذ همواره موجب