ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٥ - بهجت و شكوفائى روح غير از لذّت خود طبيعى است
كه در حقيقت رهائى و آزادى دقيقتر مى انديشيم ، مى بينيم كه هر يك از امتيازات مطلوب واقعى كه بشر موفّق به آن مى شود ، مانند عامل نيرومنديست كه سدّى را از پيش پاى روح آدمى برمى دارد و با فرض فعّاليّت ديناميسم حيات روح خود را در شكل هويّت آن مطلوب نمى خشكاند . مثلا با بدست آوردن يك لباس مناسب ، روح خود را بشكل و هويّت لباس درنمى آورد ، يعنى روح او لباس نمى شود و همچنين روح او خوراك لذيذ نمى شود و روح او مبدّل به ساختمان نمى گردد و اگر از نظر علمى مثلا الكترون را كشف كرد ، روح او الكترون نمى شود و هيچ يك از اين پديدههاى مطلوب روح او را در صندوق كوچك و ناآگاه خود زندانى نمى كند ، بلكه بدست آمدن هر يك از آنها راهى مخصوص براى حركت موجى از روح باز مى كند كه از طبيعت خود سر مى كشد . در اين دو بيت دقّت فرمائيد :
< شعر > لطف شير و انگبين عكس دل است هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است پس بود دل جوهر و عالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض < / شعر > مولوى اگر استعدادهاى موجوديّت متنوّع انسان را حذف كنيم ، بدون ترديد هيچ واقعيّتى براى ما مطلوب و نامطلوب تلقّى نخواهد گشت . آنچه كه حقيقت خواهد داشت اين است كه بر خلاف ايده آليستها واقعيّاتى با قطع نظر از من وجود دارند امّا اين كه آن واقعيّات مطلوب يا نامطلوبند ، بدون ترديد مربوط به انسان و استعدادهاى متنوّع او است . بنا بر اين ، هر يك از موضوعات مطلوب بازگو كننده و در عين حال اشباع كنندهء يكى از استعدادهاى ما مى باشد .
هر يك از عوامل مطلوب مانند عوامل شكوفا شدن غنچه و باز شدن آن مى باشد كه ما آن را گل شكفته مى ناميم مانند خاك و مواد تغذيه اى و