ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - شش - گرديدن با بعد عرفانى
اين تكوّنهاى سه گانه نيز مراتب بينهايتى بر حسب وهم و فرض ، نه بطور تعدّد جداگانهء آن مراتب از يكديگر ، دارا مى باشند . شخصيّت انسانى از بعضى از آن مراتب به بعضى ديگر منتقل مى گردد ، يعنى از مراتب پائين به مراتب عالى و عالىتر و از مراحل پست به مراحل شريف و شريفتر . و مادامى كه همهء مراتب تكوّن اوّليّه از تكوّنهاى سه گانه ( طبيعى و نفسى و عقلى ) را تكميل نكرده باشد .
به تكوّن دوم منتقل نمى گردد و همچنين مادامى كه تكوّن دوم را تكميل ننموده باشد ، به تكوّن سوم منتقل نمى گردد . پس انسان از آغاز دوران كودكىاش تا زمان تكامل صورى ، انسان بشرى طبيعى است كه انسان اوّل ناميده مى شود .
انسان در اين وجود ، حركت تدريجى نموده و در اين حركت تدريجى تصفيه مى گردد و لطيف مى شود تا تكوّن ديگر كه انسان نفسى است پيش مى رود و او در اين مرتبه انسان دوم است و براى او اعضاء ( اجزاء ) نفسى است كه در وجود نفسى خود ، احتياجى به موضعهاى متفرّقه ندارد ، بر خلاف دوران قبل از تكوّن نفسى كه در موقع وجود طبيعىاش در مادّهء بدنى ظاهر شده بود ، زيرا حواسّ در آن مرحله از وجود جدا از يكديگر و به موضعهاى مختلفى نيازمند بوده است . موضع ديدن غير از موضع شنيدن و موضع چشائى غير از موضع بويائى ميباشد . بعضى از آن اجزاء بيشتر قابل تجزئه بوده و تعلَّق بيشترى به مادّه داشته است مانند قوّهء لامسه و اين قوّهء لامسه اوّلين درجات حيوانى است ، لذا هيچ حيوانى اگر چه در پستترين حالات حيوانى و نزديك به نباتات بوده باشد ، خالى از اين قوّه نمى باشد ، مانند صدفها و كرمهاى خاكى . اين بر خلاف وجود نفسى انسان است كه در اين مرتبه از وجود ، اجتماع حواسّ وى شديدتر گشته و همهء حواسّ يك حسّ مشترك مى باشند و بهمين قياس است نيروهاى محرّك در انسان . . . سپس هنگامى كه انسان از وجود نفسى به وجود عقلى منتقل و عقل بالفعل گشت [ و اين انتقال در اندك افراد مردم صورت مى گيرد ] در اين