ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٦ - ١ - مقدّمهء براى توضيح دريافت با ابعاد هفتگانه
ضرورت و شايستگى آن ، ممكن است بطور صد در صد معلوم يك انسان بوده باشد و حتّى بتواند صدها مسئلهء بسيار جالب را در بارهء عدالت با استدلالهاى منطقى قطع مطرح نمايد ، ولى خود تن به رفتار عادلانه نداده و طعم خود عدالت را در نيافته باشد - و متأسّفانه اكثريّت قريب به اتّفاق مردم عدالت خوان و عدالت دانند نه عدالت ياب ، چنانكه اكثريّت قريب به اتّفاق خدا خوان و خدا دانند نه خدا ياب . انسان در حال علم به يك حقيقت صورت و يا مفهومى از آن را در ذهن خود دارد ، در صورتى كه در حالت دريافت ، اگر آن حقيقت دريافت شده قابل تملَّك و تصاحب بوده باشد ، چنانكه در عشقهاى مجازى احساس مى شود ، آن حقيقت دريافت شده جزئى يا سطحى از شخصيّت او مى گردد و اگر معشوق با عظمتتر از عاشق باشد مانند خدا و انسان ، در اين صورت عاشق در جاذبهء معشوق قرار گرفته و خود را وابستهء آن مى يابد و بالعكس ضعيفترين حالات دريافت عبارت است از تأثّرات بازتابى در برابر انگيزههاى محرّك احساسات و هيجانهاى زودگذر روانى . پس از روشن شدن فرق ما بين دانستن و دريافتن ، اكنون مى پردازيم به دريافت واقعيّات با ابعاد هفتگانه : وقتى كه ما اين قضيّهء را دريافت مى كنيم كه « جاندار توليد مثل مى كند » اين يك قضيّه ايست كه از راه مشاهدات و تجارب بدست آمده است ، مشاهدات و تجارب ما موجب مى شود كه ما به قضيّهء « جاندار توليد مثل مى كند » عالم باشيم . امّا دريافت اين قضيّه موقعى تحقّق پيدا مى كند كه انسان از اين احساس عميق برخوردار باشد كه من و جاندارى كه توليد مثل مى كند ، در جريان هستى بزرگ شركت داريم ، و همان گونه كه گفتار من انديشهء من ، عمل من و همهء حركات و سكنات من اجزائى از زنجير رويدادهاى هستى در جريان است [١] ، همچنين توليد
[١] . سحابى استرآبادى مى گويد : < شعر > از جزء و كل اى كه در تخيّل گردى بشنو سخنى كاهل تحمّل گردى در هستى خويش گر بمانى جزئى خود را همه جا نظر كنى كلّ گردى < / شعر >