ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٢ - ٤ - بروز ١٧١ من ١٨٧ كه مديريّت حيات را بعهده مى گيرد
< شعر > آن يكى را كف چو بر پايش بسود گفت شكل پيل ديدم چون عمود آن يكى بر پشت او بنهاد دست گفت خود اين پيل چون تختى بده ست همچنين هر يك بجزئى كاو رسيد فهم آن مى كرد هر آن مى تنيد از نظرگه گفتشان شد مختلف آن يكى دالش لقب داد آن الف در كف هر كس اگر شمعى بدى اختلاف از گفتشان بيرون شدى < / شعر > البتّه مى توان از بعضى جهات مسئلهء اختلاف در مورد بحث را با اختلاف در داستان فيل ، متفاوت تلقّى كرد ، زيرا بعضى از تعبيرات فوق مانند « سازش شكل با وظيفهء عمومى » اگر همان معناى مطابقى ( آنچه كه از الفاظ مزبوره بعنوان همهء معانى مفهوم مى شود ) بوده باشد ، مستند به پذيرش اصل يا اصول پيشساخته اى است كه بايد مورد اثبات قرار بگيرد .
خلاصه - آنچه كه از عوامل و شرائط خارجى وارد حيات انسانى مى شود ، نمى تواند بعنوان همهء اجزاء و عناصر علَّت بوجود آمدن من تلقّى شود ، زيرا ميان عوامل خارجى و من سنخيّتى وجود ندارد ، دليل اين مدّعا روشنتر از آن است كه نيازى به تفصيل داشته باشيم . درست دقّت فرمائيد : آنچه كه بعنوان عوامل خارجى وارد منطقهء حيات انسانى مى گردد ، بهر نوع و هر شكل و هر مختصّى كه بوده باشد نمى تواند بعنوان خميرمايهء « من » وارد منطقهء حيات بوده باشد ، يعنى من معلول قانونى آنها نيست ، زيرا فقط تجمّع و تفاعل آن عوامل در درون حيات است كه « من » را به فعليّت مى آورد لذا آن تجمّع و تفاعل در هيچ مجموعه اى از عناصر حتّى نزديكترين آنها به پديدهء حيات ، موجب به فعليّت رسيدن من نمى باشد . خلاصه اگر در خود پديدهء حيات استعداد من وجود نداشته باشد ، عوامل خارجى كه توانائى روياروئى آگاهانه براى حفظ خود در برابر هيچ موجودى ندارند نمى توانند بوجود آورندهء من بوده باشند .