ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٤ - پنج - دريافت هستى از بعد حكمى آن
ايست و اتّصاف روح آدمى با حكمت كه بتوان كلمهء حكيم را براستى در بارهء او بكار برد ، مسئلهء ديگرى است . دريافت حكيمانهء هستى بدون دريافت ارزش آن و اين كه « هست » همان گونه است كه « مى بايست » امكانپذير نيست روح يك انسان حكيم همهء استعدادهاى مغزى و روانى خود را براى بدست آوردن بهترين طرق و وسائل براى دريافت حقائق هستى و موجوديّت خويشتن با تكيه به دلائل متقن ، بسيج مى نمايد و همهء اعمالش را مطابق آن دريافت انجام مى دهد زيرا هستى را با بايستگى و شايستگى كه دارد ، دريافت مى كند . در صورتى كه دريافت فلسفى هستى [ باصطلاح متداول فلسفه ] فقط به دريافت مبادى و كلَّيّات هستى را بدون دريافت ارزش و بايستى و شايستى آنها قناعت مى نمايد .
شش - شناخت هستى از بعد عرفانى
شش - شناخت هستى از بعد عرفانى ، اين دريافت عبارتست از دريافت نورانيّت هستى كه شعاعى از اشعّهء خداوند هستى بخش است . دريافت هستى با اين بعد پر فروغترين و زيباترين دريافتى است كه فوق بيان و توصيف با كلمات متداول است . حقيقت اينست كه تا موقعى اين احساس والا در كسى به فعليّت نرسد ، محال است طعم آن را بچشد . منكران آن دريافت با عظمت ، جز توضيح درون تاريكشان سخنى قابل توجّه ندارند . اينان از « من نمى يابم » ، « پس واقعيّت ندارد » را نتيجه مى گيرند و شگفت آورتر اين كه بدون درك آن دريافتهائى كه در درون انسانهاى رشد يافته ، عرفانى بوجود آمده است ، به انكار آن بر مى خيزند ، و مى خواهند بآن رشد يافتگان تكليف معيّن نمايند هفت - شناخت هستى از بعد مذهبى آن
هفت - شناخت هستى از بعد مذهبى آن ، اگر مقصود از مذهب آن نوع عقائد و گرايشها و اعمالى است كه به ثمر رسيدن شخصيّت انسانها را از همهء ابعاد و استعدادهائى كه دارد ، هدف خود قرار داده است ، همهء دريافتهاى ششگانهء گذشته در مذهب تا آخرين حدّ امكان ضرورى تلقّى مى گردد . اگر در ديگر مذاهب الهى كه متأسّفانه منابع اصلى آنها دستبرد تحريف قرار گرفته است نتوانيم ضرورت هماهنگى دريافتهاى مزبور را اثبات كنيم ، در دين اسلام