ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - پنج - دريافت هستى از بعد حكمى آن
دو را دو حقيقت جداگانه تلقّى بنمايد . معناى اين تفكيك مى دانيد چيست معناى اين تفكيك اينست كه من موجودى هستم براى خويشتن و علم من به ٤ ٢٢ و علم من به اين كه موادّ آتشزا و قابل انفجار در صورت بوجود آمدن شرائط مى توانند انسانهائى را نابود بسازند و علم من به اين كه آب در صد درجه حرارت مى جوشد چيزهائى ديگر هستند . اگر موجوديّت من در پليدترين وضع يا وارسته ترين موجود باشد ، مى توانم در هر دو حال معلومات مزبوره را در هر چه كه مطابق اميال و هوى و هوسهاى حيوانى من است ، بكار ببرم . لذا علم من به قضاياى مزبوره و جهل من در بارهء آنها هيچ تفاوتى در من بوجود نمى آورد و يا بقول علم پرستان علم زده نبايد تفاوتى بوجود بياورد . يعنى من نبايد توجّه باين داشته باشم كه با بدست آوردن هر يك از آن معلومات ، سلاحى بدست من آمده است كه مى تواند حيات انسانها را بخطر بيندازد و يا در پيش برد حيات انسانها بكار برود بنا بر اين ، من آن چنانكه هستم با داشتن خودخواهى سوزانندهء ديگران و انواعى از اميال حيوانى ، ثابت و راكد مى مانم و ضمنا از راه علم هم مى توانم صدها سلاح برنده و خطرناك و ضدّ حيات ديگران و « حيات معقول » خويشتن را در اختيار داشته باشم اين داستان شبيه به اينست كه شما در قلَّه و دامنه و پيرامون كوه آتش فشان هزاران انبار مواد منفجره را متراكم بسازيد و اگر از شما پرسيدند اين چه كارى است كه شما انجام داديد پاسخ بدهيد كه كوه آتشفشان موجودى است براى خود و موادّ منفجره موجوداتى هستند براى خود و اين كه كوه آتش فشانى كه مواد منفجره در قلَّه و دامنه و پيرامون آن انبار شده است ، پديده ايست مستقلّ و جداگانه بهر حال با كمال صراحت مى توان گفت : بايستى سياست و فرهنگ و تعليم و تربيت انسانها بطورى باشد كه با هر شناخت علمى ، گرديدنى مناسب همان شناخت در افراد انسانى بوجود بيايد ، يعنى بايستى بهر انسانى بطور جدّى تلقين نمود كه تو موجودى هستى كه با جهل به ٤ ٢ ٢ يك من دارى و با وصول به علم به ٤ ٢ ٢ من