ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - عنصر پنجم
است گمان نمى رود حتّى يك متفكَّر پيدا شود كه چنين توهّمى داشته باشد .
بنا بر اين ، قطعا يك عامل خاصّ درونى كه ميدان كارش مغز است ، عمليّات تجريدى فوق را انجام مى دهد . اين عامل كه قدرت تجريد دارد ، قطعا بايد خود در اسارت مادّه و مادّيات قرار نگرفته باشد . مخصوصا با نظر به اين كه آن عامل قدرت تجريد همهء فعّاليّتها و پديدههاى درونى و برونى انسانى را نيز دارا ميباشد .
بجز عنصر يكم ( ارتباط حواسّ و ذهن و ديگر وسائل شناخت با افراد و جزئيّات خارجى كه در بيرون از قطب ادراك كننده واقعيّت دارند ) مجموع عناصر چهارگانه بلكه هر يك از آنها ( عمل تجريد ، محصول عمل تجريد و عامل تجريد ) مى توانند وجود حقيقتى مجرّد از مختصّات مادّى را در درون آدمى اثبات نمايند .
ممكن است براى بعضى از اشخاص درك اين مسئله كه خود عدد ٦ دريافت شده در ذهن ، قابل تقسيم و تجزئه نيست ، دشوار باشد و نتواند آنرا بپذيرد ، بدينجهت اين مسئله را با ديگر دريافتهاى ذهنى كه براى همگان قابل درك و پذيرش است ، مطرح مى كنيم : بديهى است كه همهء ما در ذهن خود مى توانيم واحد در مقابل كثير و وحدت در مقابل كثرت را درك كنيم . و ترديدى نيست در اين كه واحد كه به معناى ذات متّصف به وحدت است قابل تجزئه و تقسيم عينى ولى بمعناى وجود ذهنى آن نمى باشد ، اگر چه با يك فعّاليّت عقلانى ديگر مى توان آنرا به ذات و وحدت تحليل عقلى نمود ، ولى اين يك تحليل ثانوى است و مربوط به هويّت فعلى واحد كه در ذهن بوجود آمده است ، نيست . اين هويّت واحد نمى تواند قابل تقسيم و تجزئه بوده باشد . امّا وحدت و هر مفهوم بسيط كه در ذهن بروز كند ، حتّى با تحليل ثانوى هم قابل تحليل و تجزيه نمى باشد .
عنصر پنجم - محلّ يا موضوعى كه محصولات تجريد شده مانند واحد و وحدت و عدد و كلَّى و قضاياى انسانى و رياضى در آن بوجود آمده است ،