ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - انحصار عوامل فعليّت و به ثمر رسانندهء چهار بعد اساسى در هفت عامل
شهودى ، فلسفى ، اخلاقى ، عقيدتى و غير ذلك . از اين دو مسئله يك نتيجهء مشترك كه مى گيريم ، اينست كه ادّعاى روش علمى محض و گسيخته از همهء موضوعات و مرزبندى شده و با يك ديد بيطرف در بارهء يك موضوع مخصوصا در علوم انسانى كه غالبا از بيان « انسان آن چنانكه هست » ، « انسان آن چنانكه بايد » نتيجه گيرى مى شود و يا از عقيده به « انسان آن چنانكه بايد » ، « انسان آن چنانكه هست » زايانده مى شود ، يك ادّعاى خوش بينانهء سطحى است . آنچه كه يك محقّق داراى وجدان علمى مى تواند انجام بدهد ، اينست كه چه با صراحت كامل و چه با اشارهء قابل فهم موقعيّت عمومى و خصوصى خود را با آنچه كه بعنوان علم ابراز مى كند ، بيان نمايد . با اين بيان انسان منشانه هم خود او و هم ديگران كه در صدد بهره بردارى از معلوم او هستند ، رابطهء ابعاد ديگر معرفت و بايستگى را با معلوم او خواهند فهميد . با توجّه باين مطلب است كه مى توان از نابسامانى اختلاط ابعاد متنوّع معرفت و بايستگىها جلوگيرى نموده و با منطق صحيح از همهء آن ابعاد در راه تكميل معرفت بهره بردارى نمود .
انحصار عوامل فعليّت و به ثمر رسانندهء چهار بعد اساسى در هفت عامل انسان تكاپوگر در ارتباط با هستى ، يا از جهان هستى فرا مى گيرد ، يا در هستى حركت ميكند . فراگيرى از سه طريق قابل وصول است : ١ - شناخت علمى .
٢ - درك فلسفى .
٣ - دريافت شهودى .
حركت من در پرتو آن فراگيرى نيز از سه طريق امكان پذير است : اخلاقى ، حكمى ، عرفانى . بعد مذهبى عبارتست از « ايمان به بايستگى فراگيرى ششگانه در حدّ مقدور و حركت با قوانين مقرّرهء مستند به پيشوايان